اين كلمه از قدر بمعنى سرنوشت است نه از قدرت بمعنى توانائى ، و ابن زيد گفته است : معنى جمله اين است : آيا يونس چنين گمان ميكرد كه ما بر او توانا نيستيم ؟ هرگز چنين نبوده است .
« فَنادى فِي الظُّلُماتِ » 87 فخر : صاحب كشّاف گفته است : مقصود از « ظلمات » تاريكى متراكم است يا تاريكى شب و دريا و شكم ماهى ، يا شكم ماهى در شكم ماهى ديگر كه او را بلعيده بود .
« إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » 87 روح البيان : در مثنوى است :
چون بگوئى جاهلم تعليم ده
اينچنين انصاف از ناموس به
از پدر آموز اى روشن جبين
ربّنا گفت و ظلمنا پيش از اين
نى بهانه كرد و نى تزوير ساخت
نى لواى مكر و حيلت بر فراخت
و در كتاب عرائس ثعلبى است كه خداوند براى يونس معراج و مشاهده اى خواست كه در شكم ماهى انجام شود او را امر و نهى كرد و مقصود قربت و مشاهدت بود ، حقّ را در طبقات زمين ميان تاريكى شكم ماهى به او نمايش داد چنان كه پيغمبر در بالاى عرش ديد و چون حقّ را ديد سرگردان شد و به كار خود ماند و گفت « سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ » تا آخر يعنى تو پاكيزه ترى از آنچه به گمان و وهم مردم آيد و من در وصف جلال تو ستمكارم كه آنچه بگويم شايستهء عزّت و وحدانيّت تو نيست .
« وَنَجَّيْناه مِنَ الْغَمِّ » 88 روح البيان : از پس چهار ساعت با سه روز يا چهل روز كه ماهى يونس را بدرياهاى دور دست و اعماق زمين برد بكنارهء انداختش .
« وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ » 88 مجمع : از باب افعال و تفعيل هر دو قرائت شده است .
« وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها » 91 روح البيان : امام سهيلى گفته است : مقصود از فرج چاك و درز پيراهن است و گمان بعضو بدن نرود كه اين تعبير لطيفى است براى پاكدامنى آن حضرت كه دستى بچاك پيراهنش نرسيده است .