صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّه « .
« وَذَا الْكِفْلِ » 85 مفسّرين كلمه ى « الكفل » را بمعنى حظَّ و بهره و هم كفالت و عهده دارى گفتهاند ، و او را پيغمبر و بعضى صالح دانستهاند ، و در مجمع البيان از امام باقر ( ع ) نقل كرده است كه او پيغمبرى بود بعد از سليمان و ميان مردم قضاوت ميكرد و خشمگين نميشد .
« وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً » 87 طبرى : نون بمعنى ماهى است ، و مقصود يونس پيغمبر است كه گرفتار ماهى شد و در معنى اين جمله اختلاف است 1 - ابن عبّاس و ضحّاك گفتهاند : يعنى ذو النّون از ميان مردم خشمگين بر آنها رفت كه امر خدا را گردن ننهاده بودند ، 2 - و بعضى گفتهاند : يعنى با خشم بر خداوند از ميان مردم رفت ، چون خدا وعده كرده بود آن مردم كه فرمان او نبردهاند عذاب كند و نكرد ، و آنها سلامت ماندند يونس روى ماندن در ميان آنها نداشت از اين حادثه خشمگين بود و بيرون رفت كه شيطان او را لغزانده بود . و يا چون تندخوى بود و بار پيغمبرى سنگين ، نتوانست آن را بر خود هموار كند خشمگين به راه افتاد « 1 » . حسن بصرى گفته است : به او امر شد برود و مردمش را به خدا دعوت كند ، او تقاضا كرد مهلتى داشته باشد كه آماده ى اين كار شود اجازه نرسيد كه كار فوتى است تا اينكه مجال پوشيدن كفش به او ندادند ، او به راه افتاد و خشمگين بود كه خدا دستپاچهام كرد تا يك كفش هم نپوشيدم .
أبو الفتوح : ابن عبّاس گفت : يونس در بنى اسرائيل به زمين فلسطين بود
هامش
( 1 ) ابو الفتوح پس از نقل اين قول گويد : اين قول درست نيست براى آنكه اين بر پيغمبران روا نباشد و نه بر آنكس كه او خدايرا شناسد چه غضب ارادت عقاب و مضرّت باشد بغيرى ، و آنكس كه او بر خداى مضرّت و عقاب روا دارد خدايرا نشناسد ، امّا عذر آنكس كه او گفت كه خشم براى آن بود كه خداى تعالى چرا عقوبت نكرد ايشانرا با آنكه ايمان آورده بودند ، هم چيزى نيست براى اينكه اين هم جهل باشد بخداى و عدل و حكمت او . ( مصحّح )