تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مصطفى بود يتيمى ز عرب پست درت دادش انعام تو تاج شرف بالائى
و شيخ سعدى گفته است :
نه بر باد رفتى سحرگاه و شام سرير سليمان عليه السّلام
به آخر نديدى كه بر باد رفت خنك آنكه با دانش و داد رفت .
« وَمِنَ الشَّياطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَه وَيَعْمَلُونَ » 82 فخر : يعنى شياطين براى سليمان بدرياها فرو ميرفتند و جواهر بيرون ميآوردند و هم دگر كارها ميكردند مثل ساختن شهرها و قصرها و اختراع صنايع عجيب . و جبّائى اعتراض كرده است كه آن موجودات بالطافت جسمى چگونه چنين كارهاى دشوار مى - كرده‌اند ؟ خود چنين جواب داده است : براى دوران سليمان خداوند آنها را درشت و توانا كرد تا خواسته هاى او را انجام دهند و معجزه ى او باشد ، و از پس مرگ او آنها را بنخستين اندامشان برگرداند . طنطاوى : تسخير شياطين براى غوّاصى و شهر و قصر ساختن كنايه است از لزوم تقسيم كار بكارگر لايق و آنها كه تنشان گنده است و خردشان ناچيز بايستى كار شناورى و ساختمان انجام دهند . « كُنَّا لَهُمْ حافِظِينَ » فخر : در معنى اين جمله چند احتمال است : 1 - خداوند مأمورين بر آنها گماشت كه نگاهشان دارد تا فرار نكنند و كار كنند . 2 - دوستى و ترس سليمان در دل آنها بود كه ميخواستند فرمانش ببرند و از نافرمانى او ميترسيدند ، 3 - چنان آنها را زير فرمان آورديم كه نه توانائى فرار و نه بيكارى و نه آزار كس داشتند . « وَأَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّه » 83 روح البيان : اتّفاق كرده‌اند كه تبار او مىپيوندد بروم پسر عيص پسر اسحاق پسر ابراهيم خليل و براى مردم حرّان كه از شهرستانهاى دمشق است پيغمبر بوده است ، او را مال و فرزند زياد شد كه هفت دختر و هفت پسر داشت و چهارپايان بيشمار ، ابليس بر او حسد برد و گفت :