وى بساطى ساخته بودند يك فرسنگ طول آن و يك فرسنگ عرض آن ، زر و ابريشم درهم بافته و تختى زرّين ساخته در ميان بساط و گرد بر گرد آن تخت سه هزار كرسى زرّين و سيمين نهاده . سليمان بر آن تخت نشستى و انبياء بر آن كرسيهاى زرّين و علماء بر كرسيهاى سيمين و از پس ايشان عامّه ى مردم و از پس عامّه ى مردم جنّ و شياطين صفها بر كشيده و مرغان در هوا جمع آمده و پر در پر كشيده چنان كه آفتاب بر سليمان و اصحاب وى نتافتى ، وهب بن منبّه گفت : ما را خبر كردند كه در نواحى دجله در منزلى از منزلها نبشته اى يافتند كه كسى از اصحاب سليمان نبشته بود يا جنّى نبشته بود يا انسى : كه ما در اين منزل فرود آمديم و بنا نكرديم و خود بنا ساخته ديديم بامداد از اصطخر برفته و درين منزل قيلوله كرده و بر عزم آنيم كه شبانگاه از اينجا برويم و شب را بشام باشيم . و هم در كشف الأسرار نوشته است : سليمان پيغمبر با آنهمه مرتبت و منزلت او را گفتند : اى سليمان بدست تو جز بادى نيست و آن باد نيز بدست سليمان نبود بلكه بامر خداوند جهان بود بامداد مسافت يك ماهه راه مىبريد و شبانگاه همچنان و اگر سليمان خواستى كه بر آن مسافت به قدر يك گز بيفزايد نتوانستى و بدست وى نبودى زيرا كه تقدير الهى آن بود نه تدبير سليمانى - مملكتى بدان عظيمى بر هوا ميبرد و بكشتزارى برگذشتى يك پر كاه نجنبانيدى .
روح البيان : سليمان زنبيل ميبافت و زندگى ميكرد و از بيت المال خرج نميكرد و موسى و شعيب و پيغمبر ما شبانى ميكردند و روزى ميخوردند و اين خود راه كاستن از درشتى خوى آدمى است كه سرپرستى بيچاره ترين حيوانات ايجاد مهربانى در دل مىكند . و اين شعر سلطان سليم اوّل پادشاه عثمانى خود موهم اهانت بمقام نبوّت است كه گفته است :
يك گدا بود سليمان بعصا و زنبيل
يافت از لطف تو آن حشمت و ملك آرائى