تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
تف برويش باز گردد بىشكى تف سوى گردون نيابد مسلكى
تا قيامت تف برو بارد ز ربّ همچو تبّت بر روان بو لهب
« وَوَهَبْنا لَه إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ نافِلَةً » 71 طبرى : بعضى گفته‌اند مقصود از نافله يعقوب است ، و ابن عبّاس گفته است : معنى آيه اين است : اسحاق فرزند ابراهيم است و يعقوب فرزند فرزند است و نافله ، عطاء گفته است : يعنى بخشيديم به او اسحاق و يعقوب را كه عطيّه و بخشش خداوندى هستند . « نَجَّيْناه مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ » 74 طبرى : يعنى لوط را نجات داديم از آن عذاب كه براى مردم آبادى بنام سدوم رسيد و آنها بدكار بودند كه در مجالس ضرطه ميزدند و انحراف جنسى داشتند و بمردم ريگ ميزدند و آزار و استهزا ميكردند . « فَنَجَّيْناه وَأَهْلَه مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ » 76 مجمع : كرب عظيم آن اندوه است كه سوزش بدل ميرسد ، و چون نوح مدّتى دراز از مردمى پست و بيخرد آزار و خارى ميديد « كرب عظيم » گفته شده است كه خداوند او را از آن خوارى و آزار نجات داد . « وَداوُدَ وَسُلَيْمانَ » 78 مجمع : يعنى بداود و سليمان حكم و علم داديم بعضى گفته‌اند : يعنى متوجّه باش به آن هنگام كه داود و سليمان حكم ميكردند . « إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيه غَنَمُ الْقَوْمِ » 78 كشف نوشته : ابن - عبّاس و قتاده و زهرى گفتند : دو مرد آمدند و از داود حكم خواستند يكى برزگر بود صاحب كشتزار و ديگر شبان بود صاحب گوسفند آن برزيگر گفت : اين شبان گوسفندان خويش را فرا كشتزار من گذاشت تا همه تباه كرد و از آن هيچ چيز نماند ، داود ميان ايشان داورى بربريد گوسفند به برزگر داد بعوض آنكه زرع وى تباه كرده بود آن دو مرد از پيش داود بيرون آمدند و بر سليمان برگذشتند و سليمان هنوز كودك بود يازده ساله گفت : داود شما را چون حكم كرد ؟ ايشان سليمان را خبر كردند از آن حكم كه داود كرد ، سليمان گفت : اگر اين حكم من كردمى و ولايت قضا مرا بودى من