تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
يعنى اگر اينان حرف مىتوانند زد پس بت بزرگ اين كار كرده - انتهى ، و در يك روايت آمده كلام در « بل فعله » ختم مىشود ، و از « كَبِيرُهُمْ هذا » ابتداى سخن و قرائتى « فعلَّه » بتقدير « فلعلَّه » آمده كه ديگر در اين وجه اشكالى نيست ] . « ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ » 65 طبرى : يعنى در استدلال و احتجاج بر ابراهيم كار را وارونه كردند و آنچه براى او بود و بر ضرر آنها دليل خود گرفتند ، و گفتند : ميدانى كه اينها نميتوانند سخن بگويند ، ولى خودشان به همين جوابشان مغلوب بودند . فخر : يعنى اوّل به خود آمدند كه فكر و كار زشتى دارند بموجب آيت جلو « فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ » سپس وارونه شدند و بجدل پرداختند و بيهوده گوئى آغاز كردند . معنى ديگر اين است كه از بسيارى شرمندگى و درماندگى سر به زير انداختند و سرگردان شدند و ندانستند چه بگويند جز آنچه به ضرر آنها و دليل ابراهيم بود . و جمله ى « نكسوا » با ضمّ نون و كسر كاف قرائت شده است و نيز بفتح نون و تشديد كاف خوانده‌اند . « قالُوا حَرِّقُوه » 68 طبرى : يعنى گفته‌اند : ابراهيم را بسوزانيد و مجاهد گفته است : آنكه اين جمله را گفت مردى از اعراب فارس يعنى از كردها بود ، و هم مجاهد گفت : اين آيه را نزد عبد اللَّه عمر خواندم او گفت : ميدانى كه وادار كرد بسوزاندن ابراهيم ؟ گفتم : نه ، گفت : مردى از اعراب فارس ، پرسيدم مگر فارس عرب دارد ؟ گفت : بلى كردها اعراب فارس هستند . [ أبو الفتوح : اين مرد را بايد سوزانيد نمرود گفت تا ابراهيم را بگرفتند و در خانه اى باز داشتند و ايشان ساز آتش پيش گرفتند ، حايطى بساختند چون حظيره و هيزمهاى سخت خشك در آنجا مىافكندند تا هر كس را كه حاجتى بودى يا بيمارى كه اميد شفا داشت براى تقرّب و قضاء حاجت و دسته اى براى تبرّك هيمه بياوردند و در آنجا ريختند ، محمّد بن اسحاق گفت يك ماه هيزم جمع ميكردند چندان جمع كردند كه از بالاى حظيره چون كوهى بنمود ، آنگه از جوانب آتش در
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 167 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )