آن را به آتش پخته گرداند تنورى از سياست « وَعَصى آدَمُ » بتافت و آن قوت عشق در آن پخته كرد هنوز طعم آن طعام بمذاق آدم نرسيده بود كه زبان نياز برگشاد گفت : « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » . و گفتهاند كه آدم را دو وجود بود : وجود اوّل دنيا را بود نه بهشت . وجود دوّم بهشت را ، فرمان آمد كه اى آدم از بهشت بيرون شو به دنيا رو و تاج و كلاه و كمر در راه عشق در باز و با درد و محنت بساز آنگه تو را بدين وطن عزيز و مستقرّ بقا باز رسانيم با صد هزار خلعت لطف و انواع كرامت على رؤس - الاشهاد فردا آدم را بينى با ذريّت خود كه در بهشت ميرود و ملائكه ى ملكوت به - تعجّب مينگرند و ميگويند اين مرد فرد است كه بىنوا و بىبرگ از فردوس رخت برداشت ، اى آدم بيرون آوردن تو از بهشت پرده ى كارها و سرّ رازها است .
« فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى » 117 طبرى يعنى از بهشت بيرونتان نكند كه زندگى تو با رنج و كار و كاسبى خواهد بود ، و سعيد جبير گفت : بآدم گاوى قرمز دادند كه با او شيار ميكرد و عرق از پيشانى خود پاك مينمود . و همين است معنى اين جمله « فَلا يُخْرِجَنَّكُما - » تا آخر .
فخر : معنى « فتشقى » از جمله هاى بعد « لا تجوع ، لا تعرى ، لا تظمأ » فهميده مىشود ، چون تا در بهشت است با اين خوشيها برگذار مىكند ، پس اگر از آنجا بيرون شد اين خوشيها را نخواهد داشت و معنى شقاوت نمودار مىشود .
« أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا » 119 مجمع همزه ى انّك با صداى بالا و صداى زير هر دو قرائت شده است .
« مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ » أبو الفتوح نوشته : گفتند : « ورق » برگ انجير بود .
« وَعَصى آدَمُ رَبَّه فَغَوى » 121 مجمع : يعنى بامر استحبابى و فرمان غير الزامى كار نكرد از سود آن محروم شد ، و ممكن است معنى « غوى » اين باشد كه آنچه انتظار داشت از خوردن درخت ممنوع استفاده كند كه بهشت جاودان باشد محروم و نااميد شد .
كشف : يعنى آنچه كار او نبود انجام داد . و گفتهاند : يعنى بخطا رفت ، و
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص١٣٢