بمعنى با سر انگشت گرفتن ، و از ابن مسعود نقل است كه ميخوانده است « من اثر فرس الرّسول » و عموم مفسّرين گفتهاند : مقصود اين است كه از خاك ردّ پاى اسب جبرئيل برداشت و مقصود از رسول جبرئيل است ، و از علىّ عليه السّلام نقل است كه چون جبرئيل آمد موسى را بطور ببرد از ميان آن مردم فقطَّ سامرى او را ديد و شناخت ، و آنهائى كه جمله ى « بصرت » بمعنى « علمت » گفتهاند با اين جمله درست مىشود يعنى دانستم كه ردّ پاى اسب جبرئيل خاصيّت حياتى است كه ديگران نفهميدند و من يك مشت از آن خاك برداشتم . ابو مسلم اصفهانى گفته است :
در قرآن تصريح به اين معنى كه مفسّرين گفتهاند نيست ، و وجه ديگرى در اين جمله متصوّر است كه مقصود از رسول موسى است و مقصود از اثر ، رسم و روش او است كه دستور داده است و معنى جمله ها اين طور مىشود كه چون موسى بسامرى اعتراض كرد كه « فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ » اين چه كار است اى سامرى ؟ او بجواب گفت : من آن چيزى فهميدم كه ديگران نفهميدند و حقّ را از باطل تميز ندادند ، اين بود كه من قسمتى از اثر و روش و سنّت رسول را كه موسى است گرفتم و دور انداختم .
« وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي » 96 كشف : يعنى چون ديدم مردم مايل ببتپرستى هستند و به تو ميگويند : « اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ » يعنى اى موسى همين طور كه بتپرستان خداهائى دارند براى ما نيز خدائى درست كن نفسم مرا بر اين واداشت كه براىشان خدائى از گوساله بسازم .
« لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ » 97 نيشابورى : 1 - يعنى حرام است بر تو تماسّ با مردم ، 2 - ممنوع شدن مردم و اخراج او از ميان بنى اسرائيل « 1 » ، 3 - ابو مسلم گفته است : يعنى بهره ى زندگى تو محروميّت تماسّ با زن است و قطع نسل « 2 » .
هامش
( 1 ) ابو الفتوح : در يك قول گويد : موسى بنى اسرائيل را نهى كرد از آنكه با او آميزش كنند و امر كرد ، او را از خود برانند و در ميان خود راه ندهند و از آبادانى بيرون كنند .
( 2 ) أبو الفتوح از قتاده نقل كرده كه هنوز نسل او ماندهاند و استاد شعرانى ( ره ) فرموده : گروهى از يهود بنام سامرى هماكنون هستند و از فلسطين و اردن خارج نميشوند غالبا در شهر نابلس ساكنند و آنان جز به پنج سفر موسى عليه السلام بكتب مقدسهء ديگر يهود اعتقاد ندارند و غير از حضرت موسى و هارون و يوشع بن نون انبياى ديگر بنى - اسرائيل را بر حق ندانند ، و با كسى معاشرت نميكنند ، و در عمل به احكام شريعت موسى سخت پاى بندند و تقشف ميورزند ، و قتاده كه گفته « هنوز نسل او كه ماندهاند » اين جماعت را از اولاد سامرى معاصر حضرت موسى دانسته اما به نظر بعيد ميرسد ، و غير تشابه اسمى اشتراكى ميان آنان نيست ، اين سامريان منسوب به شهر سامرهاند كه پس از حضرت داود ساخته شده و آن سامرى زمان موسى مرد ديگر است ، اما بعيد نيست آن شهر كه بعد از اين بنام سامره ساخته شده نام آن از مردى يا طائفهء كه زمان حضرت موسى بودند مأخوذ باشد ، و گويا قتاده عدم معاشرت سامريان را با ساير مردم اثر آن « لا مساس » دانست كه سامرى ميگفت و از دست زدن بديگر مردمان احتراز ميجست ، و صرف اين تشابه در عادت و اشتراك در اسم را نميتوان دليل فرزندى اينان دانست ، در اصل مردم سامره از ده سبط بنى اسرائيل بودند ، و مردم بيت المقدس از دو سبط ديگر ، و البته نبايد سامرهء يهود را با سامره اى كه بناى خليفهء عباسى است اشتباه كرد . ( مصحح )