تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
تاء « لتصنع » هم قرائت شده است . « وَفَتَنَّاكَ فُتُوناً » 40 كشف نوشته است : اى موسى تو را در كوره ى بلا برديم و باخلاص نهاديم تا در دلت جز مهر ما و بر زبانت جز ذكر ما نماند ، اوّل كه ويرا زادند متوارى زادند در خانه ى تاريك بىچراغ ، بىنوا ، و بىكام ، مادر را نمى - بايست كه پسر بود از بيم فرعون كه پسران را ميكشت ، او را در تابوت كرد و به دريا افكند منزل اوّلش دريا بود دشمن او را برگرفت ، منزل دوّم شمشير و نطع و ديدار دشمن منزل سوّم بيم از قبطيان كه از ايشان يكى را كشته بود ، وانگه بگريخته بپس وانگران دل آشفته و جان حيران ، پاى برهنه و شكم گرسنه هيچ ندانست كه كجا ميرود تا رسيد بمدين به مزد ورى شعيب و شبانى ، از سر سوز و حسرت بر توالى محنت گفت :
بهر كوئى مرا تا كى دوانى ز هر زهري مرا تا كى چشانى
برود اندازى اوّل تو « رهى » را پس آنگه بر بر دشمن نشانى
وزان پس افكنى او را بغربت بمزدورى شعيب و به شبانى
شبانى را كجا آنقدر باشد كه تو بيواسطه ويرا بخوانى
پس او را آورى بر طور سينا هزاران تو سخن با وى برانى
و گر گويد ز تو ديدار خواهم جواب آيد كه موسى « لن تراني »
او را چنين در بلاء لطف آميغ ميداشت و به زخم شفقتآميز مىپيراست ، و بانواع بليّات مىشست ، آن همه از چه بود ؟ از آن كش خود را ميبايست همان است كه گفت : « وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي » اى موسى ، نه در ميبايستى ، كم ميبايستى تو را بگزيدم نه تو را بلكه خويشتن را ، از آن بود كه سر برادر گرفت و او را بقهر به خود كشيد و از او نگفت چرا كردى ؟ الواح تورات بر زمين زد نگفت چرا زدى ؟ آرى در پرده دوستى كارها رود كه آن همه بيرون از پرده ى دوستى تاوان بود ، و در پناه دوستى محتمل بود ، شعر :
و اذا الحبيب اتى بذنب واحد جاءت محاسنه بالف شفيع
اگر دوست گناهى كرد نيكيهاى او هزاران ميانجى او باشند .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 107 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )