تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
على عليه السّلام به شهادت رسيد و امام مجتبى عليه السّلام نيز مسموم گرديد و از دنيا رخت بربست و قيام حسين بن على عليه السّلام پيش آمد و حادثهء كربلا به وقوع پيوست و عمر بن سعد از جانب عبيد اللَّه بن زياد فرمانده سپاه گرديد و به تجهيز سپاه كوفه براى جنگ با امام حسين پرداخت ، فرماندهى سپاه را به خالد بن عرفطة سپرد و پرچمدار آن را حبيب بن حمار قرار داد او از همان درب ( باب الفيل ) وارد مسجد شد و از آنجا راهى كربلا گرديد و در جنگ با فرزند پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شركت نمود . « 90 » و از آن خبرهاى غيبى ، اين است كه على عليه السّلام به براء بن عازب فرمود : فرزندم حسين كشته مىشود ، در حالى كه تو زنده‌اى و او را يارى نمىرسانى . پس از شهادت سيد الشهداء عليه السّلام براء گفت : به خدا قسم على بن ابى طالب عليه السّلام به شهادت حسين عليه السّلام مرا آگاه نمود . آرى او به شهادت رسيد و من او را يارى نكردم ، او پس از واقعهء كربلاء تا زنده بود اظهار تأسف مىكرد ، و از اين كه امام حسين را يارى نكرد پشيمان بود . « 91 » از ديگر اخبار غيبى آن حضرت ، حديثى است كه جويرّية بن مسهر عبدى از على عليه السّلام در بارهء شهادت حسين عليه السّلام نقل كرده است كه زمانى كه در ركاب آن حضرت ، به صفين مىرفتيم به بلنديهاى زمين كربلا رسيديم ، در گوشه‌اى از لشكرگاه ايستاد و به سمت راست و چپ نگاه نمود و گريان شد ، سپس فرمود : به خدا سوگند ، اين جا قربانگاه
هامش
( 90 ) . احقاق الحق ج 8 ، ص 142 ؛ شرح نهج ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 508 ؛ ارجح المطالب علامهء تسترى ، ص 682 ؛ المناقب المرتضوية ، ص 251 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب سوم ، فصل 71 ، ص 332 كه در اين نقل گويد : اسماعيل بن صبيح از يحيى بن مساور عابدى از اسماعيل بن زياد نقل كرده است كه گفت : روزى على بن ابى طالب عليه السّلام به براء بن عازب فرمود : فرزندم حسين كشته مىشود و تو زنده‌اى و او را يارى نمىدهى . هنگامى كه حسين عليه السّلام به شهادت رسيد ، براء مىگفت : به خدا سوگند على در گفته‌اش راستگو بود ؛ حسين به شهادت رسيد اما من او را يارى ندادم از آن پس بر اين عدم توفيق حسرت داشت و اظهار پشيمانى مىكرد . ( 91 ) . وقعة صفين ، ص 140 - 142 ؛ فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 255 ؛ الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 222 ؛ الصواعق المحرقهء ابن حجر ، ص 115 ؛ ينابيع المودّة ، ص 216 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ص 333 ، باب سوم ، فصل 72 .