و در طى نامه ، اظهار نمودند كه ما هرگز به مقابلهء با شما برنمىخيزيم و دستورات شما را نيز محترم مىشماريم و آن نامه را به وسيلهء مردى فارسى زبان براى وى فرستادند ، پس از ورود نامه ، هلاكو به دو تن به نام تكلم و علاء الدين ، فرمان داد تا به سوى شهر حلّه حركت كنند و فرمان را به اهالى شهر ابلاغ نمايند كه چنانچه سر به فرمان و اطاعت سلطان داريد ، همگى به نزد وى بشتابيد ، آن دو به شهر آمده و فرمان وى را به اطلاع اهالى رساندند ، امّا هيچ كس جرأت نكرد كه گام از گام بردارد و با آنها نزد هلاكو برود ، چرا كه نمىدانستند سرانجام چه خواهد شد . پدرم گفت : اگر من به تنهايى نزد او بروم و جريان را با او در ميان بگذارم ، نيازى به حضور ديگران نباشد سيّد ابن طاوس و ابن ابو العزّ رأى او را تصويب نموده و گفتند شما با اين دو تن مأمور نزد او برويد و رأى ديگران را به او ابلاغ كنيد . لازم به تذكر است كه حضور پدرم نزد هلاكو ، پيش از فتح بغداد و كشتن آخرين خليفهء عباسى بود .
پس از ورود پدرم به مجلس ، هلاكو گفت : چگونه شما به اين امر اقدام نموده و نزد من آمديد با اين كه پايان كار من معلوم نيست و مسألهء خليفه با من حلّ نشده و ممكن است خليفه از در صلح و آشتى وارد شود و من از او دست بردارم و از اينجا كوچ كنم ، آنگاه شما با او چه خواهيد كرد ؟ پدرم گفت : اقدام ما به اين علت است كه از مولايمان امير المؤمنين على عليه السّلام روايت داريم كه در پارهاى از سخنانش از بغداد سخن گفته و فرموده است :
الزوراء و ما الزوراء بغداد و چه دانى كه چيست بغداد ؟ سرزمينى است پر از درخت گز كه عمارات سر به فلك كشيده در آنجا بنيان مىگردد و مردم از هر طرف به آنجا روى مىآورند ، گنج فراوانى در عمق آن سرزمين وجود دارد كه باعث رغبت ساكنان آنجا شده و براى تصاحب آن رنج بسيار متحمل مىشوند ، فرزندان عباس آنجا را مركز حكومت خويش قرار مىدهند .
آنجا را محل لهو و لعب ، ستم و بىعدالتى و تجاوز به حقوق محرومان مىسازند ، پيشوايان اين شهر را شمارى افراد فاجر ، دانشمندانى فاسق و وزيرانى خائن تشكيل مىدهند ، خدمتگزارانشان فرزندان فارس و روماند اگر كارى پسنديده را به حقيقت
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٠١