تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
دست سفّاك زمان و دژخيم خون آشام ، حجاج بن يوسف ثقفى پيش بينى نمود ، چرا كه اين پيش آمدها را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيده بود و بايد در وقت مناسب به آگهى مردم برساند . حجاج روزى در جمع همدستان خيانت كارش گفت : دوست دارم براى تقرّب به خدا يكى از ياران ابو تراب را به خاك و خون بكشم ، او را به من معرفى كنيد ، گفتند : كسى كه مدتى طولانى در خدمت ابو تراب به سر برده قنبر است . فورا او را احضار نمود و به او گفت از دين ابو تراب تبرّى بجوى ! قنبر فرمود : اگر از او و دين وى تبرّى جويم ، آيا دينى بهتر از دين و آيين او برايم سراغ دارى ؟ او كه از جواب عاجز مانده بود گفت : من تصميم گرفته‌ام تو را بكشم ، هم اكنون اختيار با توست كه نوع آن را تعيين كنى ! قنبر گفت : اين اختيار را به تو وامىگذارم ، گفت : چرا ؟ قنبر فرمود : هرطور مرا بكشى همانطور تو را خواهم كشت و مولايم امير مؤمنان عليه السّلام به من خبر داد كه مرگ من در بستر شهادت به دست سفاكى مانند تو ، مذبوحانه و مظلومانه صورت مىگيرد ! حجاج خون آشام فورا دستور داد او را سر ببرند ، جلاد سر از تن او برگرفت و قنبر به لقاء اللَّه نائل شد . « 89 » يكى ديگر از اخبار غيبى آن حضرت اين است كه مردى به حضور وى آمد و عرض كرد : من به وادى القرى مىگذشتم ، ديدم خالد بن عرفطه از دنيا رفت و در آنجا دفن گرديد . شما يا امير المؤمنين عليه السّلام براى او استغفار كنيد ، على عليه السّلام فرمود : او نمرده و نمىميمرد تا گروه گمراهان را رهبرى كند و پرچم‌دار آن گروه حبيب بن حمار خواهد بود ! در آن هنگام مردى كه در مجلس نشسته بود برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، من شيعهء شما و دوست شما هستم ، فرمود : تو كيستى گفت : من حبيب بن حمارم ! فرمود : به هوش باش كه پرچمدار آن لشكر نباشى ، با اين كه بىترديد خواهى بود ! و از اين در وارد مسجد خواهى شد و با انگشت به آن درب كه باب الفيل نام داشت ، اشاره كرد . آنگاه كه
هامش
( 89 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 46 ؛ احقاق الحق ، ج 8 ، ص 170 ؛ شرح نهج ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 286 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و نهم ، باب سوم ، ص 330 ؛ بحار الانوار ، ج 41 ، باب 114 ، ص 313 ؛ الايضاح ابن شاذان ، ص 69 ؛ اعلام الورى طبرسى ، ص 177 ، باب سوم .