دست و پاى رشيد هجرى و به دار كشيدن او كه به وقوع پيوست .
« 87 » گزارش ديگرى از اخبار غيبى آن حضرت ، اين است كه امير المؤمنين عليه السّلام مردم را آگاه نمود كه بعد از شهادت مظلومانهاش ، يكى از ياران باوفاى وى ، كميل بن زياد به دست حجاج بن يوسف ، جنايتكار تاريخ ، به شهادت خواهد رسيد . پس از مدتى نه چندان دور كه از شهادت مولا گذشت ، حجاج بن يوسف ثقفى ، كميل را شهيد نمود و فرمودهء آن بزرگوار ، به وقوع پيوست .
« 88 » يكى ديگر از اخبار غيبى آن حضرت ، اين است كه على عليه السّلام شهادت قنبر را به
هامش
( 87 ) . فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 254 ؛ به نقل از الإصابهء ابن حجر ، ج 5 ، قسم 3 ، ص 325 كه گفت : جرير از مغيرهء بازگو كرد كه حجاج كميل بن زياد را به نزد خود فراخواند ، وى براى مدتى پنهان شد ، در اين مدت حجاج حقوق نزديكان او را از بيت المال قطع نمود ؛ همين كه كميل از جريان آگاه شد با خود گفت : اكنون كه از عمر من چيزى باقى نمانده و پيرى و فرتوتى زندگانيم را ناگوار ساخته ، سزاوار نيست نزديكانم را از حقوقشان محروم كنم ، بىدرنگ نزد حجاج آمد ، همين كه چشم آن جنايتكار به كميل افتاد گفت : خيلى خورسندم كه تو را يافتم ، وى گفت از عمر من جز اندكى باقى نمانده ، هر چه خواهى بكن ، زيرا وعدهگاه من و تو نزد خداوند و دادگاه عدل پروردگار است و مولايم على عليه السّلام به من خبر داده كه تو مرا مىكشى ، او گفت : آرى تو را خواهم كشت به اين علت كه تو در توطئهء قتل عمر دست داشتهاى ! و فورا دستور داد او را گردن زدند . نك : ملحقات احقاق الحق ، ج 8 ، ص 154 ؛ اصابهء ابن حجر ، ج 3 ، ص 300 ، ارجح المطالب ، ص 673 ؛ المناقب المرتضويه ، ص 250 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و هفتم ، باب سوم ، ص 328 .
( 88 ) . ملحقات احقاق الحق ، ج 8 ، ص 162 ؛ المناقب المرتضوية ، ص 251 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و هشتم ، باب سوم ، ص 329 به اين شرح : روزى حجاج قنبر را احضار نمود ، پس از اينكه قنبر حاضر شد ، به او گفت : تو قنبرى ؟ گفت آرى ، گفت : از قبيله ابو همدان ؟ گفت : آرى ، گفت : مولاى على بن ابى طالب هستى ؟ گفت : خدا مولاى من است و على امير المؤمنين عليه السّلام ولى نعمتم است ، گفت از او و دين او تبرّى كن .