را بعد از قطع دستها و پاهايش ، به دار كشيده مىشود ، ديرى نگذشت كه در دوران حكومت معاويه ، زياد بن ابيه دستها و پاهايش را قطع كرد و سپس او را به دار كشيد .
« 85 » يكى ديگر از اخبار غيبى آن حضرت ، در بارهء شهادت ميثم تمار است كه فرمود : او دهمين فردى است كه درب منزل عمرو بن حريث با ضرب خنجرى به پهلوى او كشته خواهد شد و به درخت خرمايى كه در آنجاست به دار خواهند كشيد و آن درخت را به ميثم نشان داد ، از آن پس وى نزد آن درخت مىآمد و نماز مىگزارد و به عمرو مىفرمود : چون من با تو همسايه خواهم شد ، لازم است حسن همجوارى را رعايت نمايى ، ديرى نگذشت كه عبيد اللَّه بن زياد او را در همان مكان و به همان درخت به دار كشيد و دستور داد ضربتى را به پهلوى او بزنند كه با همان ضربت به شهادت رسيد .
« 86 » حديث ديگرى از اخبار غيبى آن حضرت ، خبر دادن آن جناب است به قطع
هامش
( 85 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 291 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، باب سوم ، فصل شصت و چهارم ، ج 1 ، ص 323 .
( 86 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 291 ؛ احقاق الحق ، ج 8 ، ص 155 ، از كشفى حنفى ترمزى ، در المناقب المرتضوية ، ص 267 ، چاپ بمبئى و از ابن ابى الحديد ، در شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 211 ، چاپ مصر و در چاپ بيروت ، ج 2 ، ص 294 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، فصل شصت و پنجم ، باب سوم ، ص 327 ، از ابن عباس از مجاهد از شعبى ، از زياد بن نضر حارثى كه گفت : نزد زياد بودم كه رشيد هجرى را آوردند ، زياد گفت : صاحب تو يعنى على در بارهء تو چه گفت : آيا گفتهء او را در بارهء تو عملى خواهيم كرد ؟ هرگز ، رشيد گفت آقايم فرمود : دست و پاى مرا قطع خواهيد كرد : زياد گفت : به خدا قسم گفتهء او را دروغ خواهيم ساخت ، سپس گفت او را رها كنيد ، همين كه خواست خارج شود ، گفت : او را برگردانيد ، زيرا به خدا سوگند بدتر از آنچه كه مولايش براى او پيشبينى كرده ، نخواهيم يافت ! دست و پاى او را قطع كرده و به دارش بكشيد . رشيد گفت يكى از فرمودههاى مولايم نزد شما باقى است ، زياد گفت : زبان او را هم ببريد ! رشيد گفت : به خدا سوگند ، هم اكنون فرمودهء مولايم به وقوع پيوست با اين كه در گفتههاى او ، هرگز ترديد نداشتم .