تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
نهر نگذشته‌اند ؛ او گفت : به خدا سوگند آنها عبور كرده‌اند ، فرمود : هرگز آنها عبور نكرده‌اند . فرد دوّمى آمد و عين گفتهء شخص اوّل را گزارش كرد و اضافه نمود كه من شاهد نقل و انتقال آنها بودم كه از نهر گذشتند على عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند آنها عبور نكرده و همگى جز چند تن آنها در اينجا كشته مىشوند سپس به مقتل آنها اشاره نمود . جندب گويد : در دل قسم ياد كردم كه اگر گفتهء گزارشگران درست باشد ، نخستين كسى كه با على بجنگد منم و اگر حرف آنها نادرست و انكار وى صحيح باشد ، همچنان در صف رزمندگان با او باقى خواهم ماند ، سپس با على عليه السّلام به جبهه جنگ حاضر شدم تا حقيقت برايم كشف شود ، فرمودهء مولا را مقرون به حقيقت يافتم ، زيرا آنها از نهر عبور نكرده بودند و در نهايت همگى جز چند تن در آنجا كشته شدند . « 83 » از جمله اخبار غيبى ، گزارش آن حضرت ، در بارهء شهادت خويش است كه مىفرمود : به خدا سوگند اين با اين خضاب خواهد شد و اشاره به محاسن مبارك مىكرد كه با خون سرش رنگين مىگردد . « 84 » از اطلاعات غيبى آن حضرت ، يكى هم اين است كه فرمود : جويرّية بن مسهر
هامش
( 83 ) . احقاق الحق ، ج 8 ، ص 138 ؛ نقل از مطالب السؤول محمد بن طلحهء شافعى ، ص 47 گويد : همين كه على از جنگ خوارج از دين گذشته فارغ و پيروز گرديد ، در ماه رمضان به كوفه بازگشت و فورا به مسجد آمد و دو ركعت نماز گزارد ، سپس سخنرانى زيبائى القاء نمود ، پس از پايان سخنرانى ، رو به فرزندش امام مجتبى عليه السّلام نمود و فرمود : از اين ماه مبارك چند روز گذشته عرض كرد ، سيزده روز ؛ آنگاه به امام حسين عليه السّلام رو نمود و فرمود : فرزندم از اين ماه ، يعنى ماه رمضان ، چند روز باقىمانده ، عرض كرد : هفده روز يا امير المؤمنين ، آنگاه به محاسن مبارك كه سپيد شده بود دست زد و تكبير گفت و فرمود : شقىترين امت ، اين محاسن را به خون سرم ، رنگين خواهد كرد ؛ منتخب كنز العمّال ، در حاشيهء مسند احمد ، ج 5 ، ص 59 ، مسند احمد ، ج 1 ، ص 156 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 33 و 34 ، ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب سوم ، فصل 63 ، ص 320 . ( 84 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 290 ؛ احقاق الحق ، ج 8 ، ص 157 از شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 209 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب سوّم ، فصل 64 ، ص 323 ، به اين شرح و از اخبار غيبى دانشمندان بازگو كرده‌اند اين است كه جويريّة بن مسهر درب قصر ( دار الحكومه ) ايستاده صدا زد : امير المؤمنين عليه السّلام كجاست ؟ گفته شد خوابيده است ، او با صداى بلند گفت اى انسان بلند پرواز روحانى از خواب برخيز ، به آن كسى كه جانم در قبضهء قدرت اوست ، ضربتى سخت بر فرق همايونت خواهد رسيد كه با خون آن محاسن مباركت رنگين مىشود ، چنان كه خود تو پيش از اين ، اين خبر را به ما گوشزد نمودى ! على عليه السّلام سخن جويريه را شنيده و فرمود : بيا تا آيندهء تو را نيز به تو بگويم ! به آن كسى كه جانم در يد قدرت اوست ، ديرى نمىگذرد كه تو را به نزد ناكسى درشت‌خو و بىاصالت ، خواهند برد و دست و پايت را قطع كرده ، سپس به تنهء درخت خرماى كافرى ، به دار كشيده خواهى شد . ديرى از اين خبر نگذشت كه در عهد معاويه ، زياد بن ابيه دست و پاى او را قطع كرد ، سپس وى را به تنهء درخت خرماى ابن مكعبر كه خيلى بلند بود ، به دار كشيد و پيش گويى مولا به وقوع پيوست .