« 81 » و از جمله اخبار غيبيه آن حضرت ، خبر كشته شدن ذو الثديهء خارجى به مردم ، در جنگ نهروان است كه پس از خاتمهء جنگ او را در بين كشتگان مىجست و مىفرمود : به خدا سوگند دروغ نگفته و تكذيب نشدهام ، و او به قتل رسيده ، پس از اندك زمانى او را در بين كشتگان يافتند ، على عليه السّلام براى اطمينان خاطر ديگران كه علامت و نشانهء او را ببينند ، پيراهن او را از بالا ، دو قسمت كرد ، بر شانهء او يك برآمدگى ، همانند پستان زن كه داراى چند تار مو بود وجود داشت . اگر اين برآمدگى كشيده مىشد كتفش نيز به همراه آن كشيده مىشد و اگر رها مىگرديد ، كتف وى نيز به جاى خود برمىگشت .
« 82 » يكى ديگر از اخبار غيبى آن حضرت ، اين است كه جندب بن عبد اللَّه ازدى گويد : يك نفر اسب سوار كه وضعيت جبهه را به على عليه السّلام گزارش مىكرد نزد او آمد و عرض كرد : جمعيت خوارج از رود نهروان عبور نمودهاند ، آن حضرت فرمود : آنها از
هامش
( 81 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 406 اين روايت را به اين شرح نقل نموده : على عليه السّلام گروهى را فرمان داد تا « محدج » را پيدا كنند آنان پس از جستجو ، به او دست نيافته و نتيجهء مأموريت را به على گزارش كردند على عليه السّلام در حالى كه از نيافتن جسد مخدج اندوهناك بود ، در ميان كشتگان حاضر گرديد و دستور داد در آنجايى كه كشتگان روى هم انباشته شده بود ، بگردند و آنها را عقب بزنند . پس از انجام دستور ، جسد او را زير اجساد كشتگان يافتند ، على عليه السّلام تكبير گويان فرمود : هيچ گاه بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دروغ نبستم ! زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين شخص را با توصيفاتى كه گفته خواهد شد ، به من معرفى كرده بود ، او يك دستش ناقص است ، چرا كه استخوانى ندارد و به جاى آن قطعه گوشتى مانند پستان زن كه داراى پنج يا هفت تار مو كه سر آنها برگشته بر نك آن جاى دارد ، قرار گرفته است .
سپس فرمود : بدن او را نزد من آوريد وقتى بدن را نزد آن حضرت بردند به بازويش نگاه كرد و ديد قطعه گوشتى بر شانهء او جاى دارد كه بر آن چند تار موى سياه است . اگر آن گوشت كشيده مىشد آن كشش تا شكم و دست ديگرش امتداد پيدا مىكرد و اگر آن را رها مىكردند به حالت اوّل يعنى به سر شانهء او برمىگشت ، على عليه السّلام با ديدن آن صفاتى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به آن حضرت خبر داده بود از مركب فرود آمد و سجده به جاى آورد و خداى را سپاسگزارى كرد .
نك : الكامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 347 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 317 ، باب سوم ، فصل 61 ؛ بحار الانوار ، ج 41 ، باب 114 و ج 2 ، ص 283 ، تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 199 ، شمارهء 38 .
( 82 ) . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 199 ، شمارهء 38 ؛ فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 254 ؛ مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 241 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 405 با اختلاف اندكى در لفظ ؛ الكامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 345 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب سوم ، فصل 62 ، ص 318 .