« 79 » از جمله غيب گويى آن حضرت ، سخن وى با طلحه و زبير است در آن زمانى كه به حضور آن جناب رفتند ، تا از وى اجازهء رفتن به حج عمره كسب نمايند ! فرمود : به خدا سوگند شما دو تن براى به جا آوردن عمره نمىرويد و ارادهء آن را هم نكردهايد ، مقصد اصلى شما بصره است و [ در پوشش حج عمره قصدى شوم داريد و حركت شما به سوى مكه براى همآهنگ نمودن با عايشه و سپس حركت به سوى بصره است ] .
امّا بدانيد كه خداوند نقشهء آنها را نقش بر آب مىكند و مكرشان را به خودشان بر مىگرداند و به همين زودى بر آنها پيروز خواهم شد ، در نتيجه همان شد كه مولا اعلام كرده بود .
« 80 » و از جملهء اخبار غيبى آن حضرت اين است كه آن روز كه براى گرفتن بيعت از
هامش
( 79 ) . خرائج و جرائح راوندى ، ص 188 ، چنين مىنگارد كه على عليه السّلام به طلحه و زبير در آن زمان كه از وى اجازهء خروج براى رفتن به حج عمره خواستند ، فرمود : لا و اللَّه ! شما ارادهء عمره نداريد بلكه قصد بصره داريد و همان شد كه فرموده بود ، همچنين على عليه السّلام به ابن عباس در مورد اجازه خواستن طلحه و زبير فرمود : اين دو تن جهت اجازهء به عمره رفتن آمدند و من به آنها اجازه دادم ، با اين كه مىدانستم در دل قصد غدر كردن را دارند ، امّا اينها به مقصد شومشان نمىرسند ، چرا كه من دست به دعا برداشته و از خداوند متعال خواستم ، مرا پشتيبانى نمايد و غدر و مكر آنها را به خودشان برگرداند و مرا بر آنها پيروزى دهد . ابن عباس گويد : فرمودهء مولا همان گونه كه پيشبينى نمود ، به وقوع پيوست ، بحار الانوار ، ج 41 ، باب 114 ، ص 229 و 310 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 262 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب دوم ، فصل 61 ، ص 315 .
( 80 ) . نهج السعادة ، ج 1 ، باب خطبهها ، ص 285 ؛ امالى شيخ مفيد ، ص 205 ، مجلس 39 ؛ امالى طوسى ، حديث 27 ، ص 112 .
نيز محمد بن محمد بن نعمان رحمه اللَّه گويد : نصر بن عمرو بن سعد از أجلح از زيد بن على بازگو كرده كه گفت : هنگامى كه على عليه السّلام از توطئهگران اهل بصره كه در سرزمين خشك و بىآب و گياه اجتماع نموده و سعى داشتند پيش از درگيرى جنگ ، خبرى از آنها منتشر نشود ، بىاطلاع مانده بود ناگهان تعدادى از سپاه وى كه وحشت جنگ از يكسو و ناآگاهى از ساز و برگ دشمن از سوى ديگر تمام وجود آنها را در برگرفته بود با خود مىگفتند : « انّا آكلة رأس » يعنى تعداد ما بسيار اندك است و با اين جمعيت كم به كجا مىرويم ؟ آيا مىتوان با سپاهى كه به خونخواهى عثمان برخاستهاند جنگيد ؟ و آيا اين اقدام ما سفيهانه و بىاثر نيست ؟ ! اين گفتگو كه در بين عدّهء كمى ، مطرح شده بود ، با سرعت در بين لشكر على عليه السّلام منتشر گرديد و مسائل ديگر را تحت الشعاع قرار داد . در اين بين ابن عباس از ماجرا مطلع گرديده و آن حضرت را از