صاحبان آن دو ، براى داورى نزد ابو بكر رفتند و مسأله را با او در ميان نهادند ، وى گفت :
حيوانى حيوانى را نابود كرده است در اين صورت چيزى بر مالك حيوان كشنده نيست ! آن دو نفر مسأله را به عمر ارجاع دادند ، وى نيز مانند ابو بكر حكم نمود ، سپس مسأله را با على عليه السّلام بازگو كردند ، وى فرمود : اگر گاو به جايگاه الاغ رفته و آن را از بين برده است ، بايد مالك گاو ، قيمت الاغ را به مالك الاغ بدهد و اگر الاغ به جايگاه گاو رفته و گاو آن را كشته است ، غرامتى بر مالك گاو نيست ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با اطلاع از جريان ، فرمود :
تحقيقا على بن ابى طالب به قضاوت الهى در بين شما حكم نموده ، و ترديدى در اين داورى وجود ندارد .
« 64 » قضاوت ديگرى از على عليه السّلام در مورد پرسش دو زن است كه در مورد كودكى نزاع داشتند و هر يك از آنها مدعى بود كه كودك از آن اوست و براى رفع نزاع به حضور على عليه السّلام رسيدند ، حضرت نخست آنها را اندرز داد ، تا هر يك كه ادعايش بىاساس است از آن صرف نظر نمايد ، امّا آن دو بر گفتهء خويش اصرار داشتند و ادعاى ديگرى را باطل
هامش
( 64 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 196 ، باب دوم ، فصل پنجاه و نهم و در روايت ديگرى به اين شرح است كه اين نزاع ، در خلافت عمر اتفاق افتاد و هر يك از آن دو زن بدون بيّنه ادعاى آن كودك را داشتند و غيرى با آنها در اين امر نزاعى نداشت ، عمر از حلّ اين مشكل ناتوان مانده و به على عليه السّلام پناه آورد ، على عليه السّلام آن دو زن را احضار نمود ، نخست آنها را موعظه نمود ، شايد با ارشاد و اندرز ، مطلب حلّ شود ، اما آن دو همچنان به نزاع و اختلاف دامن زده و بر ادعاى خويش اصرار داشتند ، چون آن حضرت پافشارى آن دو را ملاحظه نمود ، دستور داد ارهاى را حاضر كنند ، آن دو زن با وحشت ، اضطراب پرسيدند چرا ؟ فرمود : مىخواهم كودك را دو نصف كنم و به هر يك از شما نيمهاى از آن بدهم ، با شنيدن اين سخن از مولا ، يكى از آن دو خاموش شد امّا ديگرى فرياد زد خدا خدا ، يا على اگر بناست اين طفل به اين حال درآيد ، من بهرهام را به او بخشيدم و ابدا با او نزاعى نخواهم داشت ، على عليه السّلام در آن هنگام تكبير گفت و فرمود : اين كودك از آن تو است و آن ديگرى در ادعايش كاذب است ، چرا كه اگر اين طفل از او بود مانند تو قلبش رقّت مىگرفت و به اين عمل راضى نمىشد ، در آن زمان بود كه آن زن ديگر سخنش را بازستانده و به حق مادر آن كودك اعتراف نموده و نزاع پايان يافت ، عمر از مشاهدهء اين داورى شگفتانگيز ، شادمان گرديد و براى على عليه السّلام دعا كرد .