گرفته و خود را در اين راه و مرهون اين خصلت بزرگ او مىبينند ، چرا كه جبرئيل در روز بدر بر پيامبر وارد شد و مدال اين افتخار را از سوى خداى متعال به او سپرد و با آواز بلند فرياد زد :
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار .
« 1 » .
« 50 » پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روزى با حالى شادمان در جمع اصحاب فرمود : من جوانمرد هستم و فرزند و برادر جوانمردم ، اما اين كه من جوانمردم به اين جهت است كه سيد و سالار عرب هستم و امّا اين كه فرزند پدرى جوانمرد و بلند همتم ، به اين دليل است كه فرزند ابراهيم خليل الرحمن هستم ، كسى كه در حق او از جانب پروردگار چنين آمده است :
«
فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ
» ( انبياء ، 21 ) و اما اين كه برادر مردى بلند همت و جوانمردم از آن رو است كه برادر على عليه السّلام هستم كه جبرئيل در بارهء او گفت :
« لا فتى الّا على » .
. امّا علم فصاحت نيز پايه گذار و سرچشمهاش على عليه السّلام است ، چرا كه وى چنان به نهايت و غايت اين علم دست يافت كه در حق او گفته شد : سخن وى فوق سخن مخلوقات و پايينتر از سخن خالق است و همهء سخنوران ، سخن را از او آموختند « 2 » .
دليل نهم [ برترى علمى على عليه السّلام از ساير مردم ] اين است كه ياران رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تنها از وى احكام دين را فراگرفته و به او رجوع مىنمودند
و چگونگى فتوا دادن را ، از او مىآموختند و اگر مشكلى در قضاياى دينى براى آنها پيش مىآمد حلّ آن مشكل را تنها از او مىخواستند .
هامش
( 1 ) . مدرك پيشين ، ج 1 ، ص 29 .
( 50 ) . امالى شيخ صدوق ، مجلس سى و ششم ، حديث 14 ؛ سفينة البحار ، ج 2 ، ص 345 ؛ ترجمة امام على عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 1 ، ص 158 ، حديث 197 كه در اين حديث مىگويد : نادى مناد يقال له رضوان
« لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على » .
. ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 24 .