از اوّل شب تا پايان آن ، سخن گفت امّا رشتهء سخن به پايان نرسيد .
اما علم كلام نيز بىترديد على عليه السّلام بنيانگذار آن است و دلايل آن را توضيح و تقرير نموده است . آن حضرت در سخنرانيها و خطبههايى كه براى مردم ايراد مىنمود از اين علم سخن مىگفت و همهء مردم از او استفاده كردهاند و دانشمندان در حل مشكلات علمى خود به آن حضرت مراجعه مىكردند ؛ زيرا كسانى كه به اين علم قيام نمودهاند چهار گروه هستند : معتزله ، اشاعره ، شيعه و خوارج .
امّا نسبت شيعه به آن حضرت روشن است و نيازى به بيان نيست .
امّا خوارج ، ترديدى نيست كه فضلاى اين گروه ، علم كلام و استدلال به آن را از آن حضرت فراگرفته و مرجع آنها بوده است و اگر ابهامى در مسائل علمى براى آنها پيش مىآمد ، تنها رفع آن را از حضرتش مىخواستند ، چرا كه كسى جز آن حضرت بر رفع مشكلات علمى قادر نبود .
امّا معتزله ، اين گروه به و اصل بن عطاء كه استاد آنهاست ارتباط علمى دارند و او شاگرد ابو هاشم عبد اللَّه بن محمد بن حنفيّه است و ابو هاشم شاگرد پدرش و پدرش شاگرد پدر بزرگوارش على عليه السّلام بوده است .
اما أشاعره ، عموما شاگرد ابو الحسن أشعرى و او شاگرد ابو على جبايى و او يكى از مشايخ و بزرگان معتزله « 1 » مىباشد .
و امّا علم طريقت و كشف . همهء صوفيانى كه در اين راه ، گام نهادهاند ، خرقه و ديگر وسائل و ابزار اين علم را به آن جناب ، نسبت داده و مىگويند : تنها ما هستيم كه راه و روش مولا را اتخاذ كرده و حقايق را با ديد باطن مىنگريم و غير از ما كسى به اين راه رهنمون نخواهد بود « 2 » .
أصحاب فتوّت و جوانمردان روزگار نيز ، درس جوانمردى را از مكتب مولا ، فرا
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 17 .
( 2 ) . مدرك پيشين ، ج 1 ، ص 19 .