تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
بوده است ! زيرا او مردى فقيه و به احكام الهى بينشى ويژه داشت و از همه بهتر مىفهميد ! مهدى عباسى با شنيدن اين سخنان كه جوابى براى آن نداشت خاموش شد و شريك هم مجلس را ترك نمود و بين اين مجلس مناظره و عزل او يك هفته بيشتر طول نكشيد . « 558 » زبير بن بكّار [ از رجال حديث خود ] روايتى نقل نموده است كه : عبد اللَّه بن زبير به ابن عباس گفت : تويى كه با امّ المؤمنين و حوارى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ( طلحه و زبير ) جنگيدى و به صحت متعة ( ازدواج موقّت ) فتوا دادى ؟ عبد اللَّه گفت : جنگ با او را تو و پدرت و دائيت آغاز نموديد به اين علت كه او را از منزلش خارج ساخته و به صحنهء نبرد آورديد ، با اينكه طبق دستور قرآن و فرمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بايد در خانه‌اش مىماند و خارج نمىشد و اينكه او را به امّ المؤمنين ياد كردى ، آرى او مادر مؤمنانى مانند ما بود و به بركت ما به اين لقب مفتخر گرديد و ما هم فرزندان خوبى براى او بوديم [ خداوند از او بگذرد ] اين تو و پدرت بوديد كه با على جنگيديد ، اگر على انسانى مؤمن و با فضيلت بود ، چرا با او جنگ كرديد ؟ و شما با اين جنگيدن با او راه گمراهى را در پيش گرفتيد و اگر على كافر بود ، چرا از جنگ با او فرار كرديد و غضب خداوند را بر جان خويش خريديد ؟ اما مسألهء متعة ، براى تو بگويم كه من هميشه آن را حلال مىدانم ، زيرا از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود : متعة حلال است من هم طبق فرمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن را حلال دانسته و به حليت آن فتوا دادم . « 559 » زبير [ از رجال حديث خود ] از مطرف بن مغيرة بن شعبة نقل مىكند كه گفت : با پدرم بر معاويه وارد شديم ، پدرم مرتبا نزد او رفت و آمد داشت و در هر جلسه‌اى كه نزد
هامش
( 558 ) . كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 45 . ( 559 ) . كشف الغمّة ، ج 28 ص 44 .