سخن را تكرار نكنى ! خدا تو را لعنت كند .
محقن گفت : به خدا قسم تو از من نسبت به او بيشتر جفا و ستم كردهاى ! زيرا تو ميدانى او چه قدر منزلت دارد و با اين حال با او جنگيدى ! معاويه گفت : دشمنى من با او به خاطر رياست و قدرت است و نه چيز ديگر ! محقن گفت : آيا در مقابل خشم خداوند و عذاب دردناك ، همين مقام و رياست كه غصب كردهاى كافى است ! معاويه گفت : چنين نيست كه تو مىپندارى ، من از خداوند چيزى را مىشناسم كه تو به آن جاهلى ، آنجا كه مىفرمايد : «
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
» : « 1 » و رحمتم همه چيز را فراگرفته است . [ اما معاويه توجه نداشت كه اين آيه بهرهاى براى او ندارد ، زيرا خداوند مىفرمايد : «
فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ
» : رحمتم را براى تقوى پيشگان مقرر نمودم و ترديدى نيست كه معاويه و معاويه صفتان از اين كالا بهرهاى ندارند ] .
« 561 » زبير بن بكّار ، با اسنادش به عمّار ياسر گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : هماره كسى كه به خدا ايمان آورده و نبوّت مرا پذيرفته است ، به ولايت على توصيه مىنمايم ، چرا كه هر كس ولايت او را بپذيرد ولايت مرا پذيرفته و آن كس كه ولايت او را بپذيرد ، بىترديد در تحت ولايت خدا خواهد بود .
و آن كس كه محبت او را در دل داشته باشد ، اين محبت با محبتى كه از من دارد ، توأم است و هر كس محبت مرا به دل دارد به خداوند محبت خواهد داشت .
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ( 7 ) ، 156 .
( 561 ) . كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 52 .