رسول اللَّه » بر زبان جارى مىكنند ! آيا اميدى براى من باقى است كه اين نام شنيده نشود ، تو را مادرى مباد كه چنين پيشنهادى به من دادى ! نه به خدا سوگند هرگز آرام نمىشوم ، مگر زمانى كه اين نام دفن گردد و اثرى از آن باقى نماند . اين سخن در بارهء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جز سستى عقيدهء او نسبت به آن حضرت نام ديگرى ندارد .
« 560 » زبير از رجال حديث خود نقل كرده است كه محقن بن ابى محقن ضبّى بر معاويه وارد شد و گفت : اى امير مؤمنان ! هم اكنون كه درك حضور شما نمودهام از نزد كسى مىآيم كه فرومايهترين ، بخيلترين ، ناتوانترين سخنگو و ترسوترين عرب است ! معاويه گفت : او كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب ! معاويه كه اين سخن را به نفع خود مىديد ، به مردم شام اعلام نموده و گفت : بشنويد اين برادر عراقى شما چه مىگويد : ! بنگريد كه چگونه او را احترام و تكريم نماييد و مهمانى كنيد ، سپس از او خواست تا بار ديگر حرفهايش را تكرار كند و او بار ديگر به تكرار گفتههايش پرداخت ! معاويه گفت :
واى بر تو اى نادان ! چگونه على را از نظر نسب فرومايه مىدانى با اينكه پدرش ابو طالب ، جدش عبد المطلب ، و همسرش فاطمه دختر رسول خدا است ! و چگونه مىتوان او را بخيلترين عرب دانست ؟ با اينكه به خدا سوگند ، اگر خانهاى پر از طلا و منزلى پر از كاه در اختيار او باشد ، طلاها را پيش از كاه انفاق مىنمايد و آيا مىتوان او را به ترس نسبت داد ؟ با اينكه به خدا سوگند ، اگر دو گروه متخاصم روياروى يك ديگر قرار گيرند ، تنها آن شجاع دلاورى كه بىباكانه ، به دشمن حمله و شبيخون مىزند جز على كسى ديگر نيست ! و چگونه مىتوان او را در سخن گفتن ناتوان دانست ؟ با اينكه به خدا سوگند ، جز او كسى فنّ بلاغت را در ميان قريش بنيان نكرد ، سپس گفت : آن كه مادر محقن او را بزاد از نظر نسب پستتر ، بخيلتر ، ترسوتر و در سخن گفتن ناتوانتر است ! به خدا سوگند اگر آنچه را كه ميدانى در ميان نبود ، هر آينه سر از تنت برمىگرفتم ، مواظب باش ، بار ديگر اين
هامش
( 560 ) . كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 47 .