[ براى تأديب او به غلامى كه مأمور اجرايى دادگاه بود ] فرمان داد تا او را چند سيلى بزند ، غلام ، ده سيلى به صورت او نواخت ، وكيل با ذلّت و خوارى گرفتن نتيجه ، دادگاه را ترك كرد و به نزد مونسه رفت و از دست شريك قاضى شكايت كرد : مونسه بىدرنگ نامهاى به مهدى عباسى نوشت و از برخورد قاضى با وكيلش شكايت نمود و مهدى او را از منصب قضاوت عزل نمود و پيش از اينكه او را بر كنار كند با خشونت و عتاب به وى گفت : آيا مانند تو كسى بايد متولى احكام مسلمانان باشد ؟ قاضى گفت : چرا اى امير مؤمنان ؟ مهدى گفت : به اين علت كه با عموم مردم در مسألهء خلافت مخالفى و در مسألهء امامت و رهبرى منفرد هستى و تنهايى ! شريك گفت : من دينى جز دين عامه مردم نپذيرفتهام ، پس چگونه با آنها مخالفت خواهم نمود ؟ و اما در مسألهء امامت و رهبرى بايد بگويم كه جز كتاب خدا و سنّت رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امام و پيشوايى ديگر ندارم . اما اينكه امير المؤمنين مىگويد : كسى مانند من نبايد متصدى امر قضاوت مردم باشد ، اين چيزى است كه شخص شما آن را انجام دادهايد و اگر در اين كار خطايى مرتكب شدهايد بايد از آن استغفار كنيد و اگر اين انتخاب اشتباه نبوده بايد به آن ملتزم باشيد و قاضى را در مقام قضاوت نگاه داريد ! مهدى گفت : عقيدهء تو در بارهء على چيست ؟ شريك گفت : عقيدهء من همان است كه جدّت عباس و عبد اللَّه بر آن بودند ، مهدى گفت : نظر آنها در اين مسأله چه بوده است ؟
شريك گفت : اما عباس هنگامى كه مرد بر اين اعتقاد بود كه على از همهء صحابه برتر بود و تا پايان عمر بر اين اعتقاد استوار ماند به اين دليل كه بزرگان صحابه و مهاجران در حلّ مسائل مشكل و پيچيده و در حوادث و پيش آمدها ، به او نياز داشتند ، اما او به كسى نيازمند نبود ! و اما عبد اللَّه بن عباس رحمه اللَّه كسى است كه در كنار و همراه على با دو شمشير ، پيشاپيش على جنگيد و در تمام جنگها با او حضور فعّال داشت و دستورات او را به كار مىبست و او را رهبرى مطاع مىپنداشت و تخلف از فرمان او را گناهى بزرگ مىدانست ! اگر امامت على جائرانه و ظالمانه بود نخستين كسى كه در متن اين قضيّه ديده مىشد پدرت عبد اللَّه
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٥٢