تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
عنوان نمايد ، من از آنجايى كه بر اسلام بيمناك بودم و به آن شفقت داشتم كه نكند در اين مسير ، خطرى آن را تهديد نمايد ! از تصريح به اسم او ممانعت نمودم ! سوگند به خداى اين خانه ( كعبه معظمة ) قريش بر اين امر ( خلافت على عليه السّلام ) هرگز اجتماع نمىكردند و اتفاق آراء در بين آنها صورت نمىگرفت و اگر او متصدى اين امر مىشد ، عربها از اطراف مدينه كوس مخالفت مىزدند و بيعت او را مىشكستند و چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم متوجه شد كه از قصد او آگاهم ، دست نگه داشت و در اين مورد چيزى نگفت و خدا هم قضاى حتمىاش را جارى نمود [ و آن چه را كه صلاح اسلام و مسلمين در آن بود به اجرا گذارد ! ! [ مؤلف گويد ] اين گفتهء عمر ، اشاره به مسأله دوات ، قلم و كاغذ است كه پيامبر دستور داد بياورند ، اما عمر مانع شد و گفت : اين مرد بر اثر شدّت درد ، هذيان مىگويد ( انّ الرجل ليهجر ) و [ كتاب خدا ما را كافى است ] . برگرديم به احاديثى كه زبير بن به كار نقل كرده است . او گويد : عمويم مصعب ، از جدم عبد اللَّه بن مصعب بازگو نموده كه گفت : « 557 » وكيل مؤنسه طرف مقابلش را به دادگاه ، نزد شريك بن عبد اللَّه قاضى فراخواند و در مسأله‌اى كه با هم نزاع داشتند از وى شكايت نمود . قاضى با آرامى سخنان طرفين را گوش مىكرد ، تا در مورد تشخيص حق اشتباه نكند ، در اين ميان وكيل مؤنسه كه موقعيت خويش را بالا مىديد و از سوى وى پشت‌گرمى داشت با ناز و تكبر مخصوصى ، به دشمن موكلش هجوم نموده و با سخنان درشت به روى او فرياد مىكشيد ! شريك كه حركات وكيل را از سويى بر خلاف نظم قضاء مىدانست و از سوى ديگر بىاحترامى نسبت به دادگاه و شخص قاضى ، تلقى مىكرد به او پرخاش نمود و گفت : خاموش باش « لا أم لك » : تو را مادر مباد : [ كنايه از اينكه مادرى نجيب ندارى ] وكيل گفت : [ مرا مىشناسى كه اين گونه با من پرخاش مىكنى ] من قهرمان [ يعنى وكيل و كارفرماى امور ] مونسه‌ام ! قاضى
هامش
( 557 ) . كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 43 .
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 451 | العلامة الحلي / علوى / سيد مجتبى علوي تراكمه اى