تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
فرار نمود ، عمرو او را تعقيب نمود اما به زودى دانست كه او على بن ابى طالب عليه السّلام است و پا به فرار گذاشت على عليه السّلام در حالى كه او را تعقيب مىكرد ، نيزه‌اى را بر او حواله نمود كه به زيادى زره او اصابت كرد و از اسب به زمين افتاد ، عمرو كه خود را در چنگال مرگ مىديد ، براى رفع خطر پاها را بلند نمود و عورتش نمايان گرديد ! على عليه السّلام از او رو برگرداند ، عمرو فرصت را غنيمت شمرد و فورا از جاى برخاست و فرار نمود ، و آن حضرت به لشكرگاه بازگشت . عمرو كه از خطر مرگ جان به سلامت برد ، شادى كنان نزد معاويه آمد ، [ وى كه از جريان شجاعت عمرو در جهت توسّل به عورتش آگاه شده بود ] ، با شدت از كار او خنديد ، عمرو علت خنده او را پرسيد گفت : به خدا سوگند ، اين پيش آمد من با على ، اگر براى تو به وقوع پيوسته بود ، در حالى كه فرار مىكردى بنا گوشت از ضربت شمشير على رنگين و دردناك مىشد ، فرزندانت يتيم و دارائيت به تاراج مىرفت ! معاويه گفت : همهء اين حرفها درست است ، اما عمل فضيحت‌بار تو براى هميشه در تاريخ باقى ماند . « 193 » بسر بن ارطاة كه از شريرترين مردم در سپاه معاويه بود و دشمنى ديرينه‌اى با
هامش
( 193 ) . كشف الغمة ، ج 1 ، ص 250 گويد : وقتى بسر بن ارطاة شنيد كه على عليه السّلام معاويه را به مبارزه فراخوانده ، گفت : من حاضرم به جنگ على عليه السّلام بروم شايد او را بكشم ، شايد كه در ميان عرب شهرت به‌سزايى كسب نمايم سپس با غلامش به مشاوره پرداخت ، غلام به او گفت : اگر به خود اطمينان دارى اقدام كن اگر نه به جنگ او مرو زيرا على شجاعى بىنظير است و كس در جنگ با او جان به سلامت در نمىبرد و شعرى سرود كه به اين شرح است :فأنت له يا بسر إن كنت مثله * و الّا فانّ الليث للضبع آكل متى تلقه فالموت في رأس رمحه * و في سيفه شغل لنفسك شاغلبسر در جواب غلام خود گفت : واى بر تو آيا غير از مرگ چيز ديگرى است ! به ناچار بايد در همهء حالات به ملاقات خداوند رفت يا به مرگ طبيعى يا به كشته شدن ! سپس روى به ميدان نهاد و على عليه السّلام ساكت ايستاده بود و وامىنمود مىنمود كه او را نمىشناسد ، تا اين كه به مقابل آن حضرت رسيد و على عليه السّلام فورا با ضربتى او را از اسب به زير انداخت چنان كه به قفا درافتاد و عورت خود را مكشوف ساخت ! على عليه السّلام از او روى برگردانيد و بسر فورا برخاست و زرهى كه زير كلاه خود بر سر داشت به زمين افتاد و پا به فرار نهاد ! ياران على عليه السّلام فرياد زدند يا على ! او بسر بن ارطاة است ! على عليه السّلام فرمود : او را رها كنيد لعنت خداوند بر او باد . معاويه كه شاهد اين منظره بود خنديد و گفت : تنها تو نيستى كه به اين كار دست يافتى ، بلكه عمرو بن العاص نيز چنين كرده است . آن‌گاه جوانمردى از سپاه على عليه السّلام فرياد زد اى شاميان ! آيا شرم نمىكنيد كه به اين كار دست مىزنيد ، كارى كه عمرو به شما آموخت و آن كشف عورت در جنگ براى نجات از مرگ است ، سپس اين ابيات را سرود :أ في كل يوم فارس ذو كريهة * له عورة وسط العجاجة بادية يكفّ بها عنه علىّ سنانه * و يضحك منه في الخلاء معاوية فقولا لعمرو و ابن ارطاة أبصرا * سبيلكما لا تلقيا الليث ثانية و لا تحمدا الا الحيا و خصاكما * هما كانتا و اللَّه للنفس واقية فلولاهما لا تنجوا من سنانه * و تلك بما فيها من العود ثانيةپس از جريان عمرو بسر به او مىخنديد و چون آن حادثه براى بسر پيش آمد ، عمرو به او مىخنديد . پس از اين دو حادثه ، ترسى بزرگ از على عليه السّلام در دل سپاهيان شام افتاد ؛ وقعة صفين ، ص 460 ، با اختلاف در لفظ ؛ مناقب خوارزمى ، فصل سوم ، از فصل شانزدهم ، ص 165 ؛ نور الأبصار ، ص 95 .