تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
به او اصابت كرد و در دم جان سپرد ، سپس جنگ با شدت آغاز گرديد . « 189 » در آن هنگام مردى كه نامش عبد اللَّه و از جمله آشوبگران جمل بود ، در بين دو لشكر جولان مىزد ، و مىگفت : ابو الحسن كجاست ؟ على عليه السّلام در برابر او ايستاد و به وى حمله كرد و با ضربت شمشير شانهء او را برداشت كه در دم جان داد ؛ سپس مرد ديگرى راه را بر على عليه السّلام بست و به مبارزه دعوت كرد على عليه السّلام به جنگ او پرداخت و با حمله‌اى مختصر و با ضربتى كه بر صورت او نواخت ، نيمهء سر او را برداشت و او نيز به يار ديرينه‌اش ملحق گرديد . از آن پس ابن ابى خلف خزاعى براى نبرد آماده شد و گفت : يا على دوست دارى با من هم‌نبرد شوى ؟ على عليه السّلام فرمود : از پيشنهاد تو كراهت ندارم امّا به تو بگويم ، واى بر تو ! چه راحتى در مرگ خويش مىبينى ؟ با اين كه مىدانى من كيستم [ يعنى با من همرزم شدن همان و در دم جان سپردن همان ] گفت : فرزند ابى طالب اين تكبّر كه هميشه در جنگ اعمال مىكنى كنار گذار و به من نزديك شو ، تا ببينى كدام يك از ما ديگرى را خواهد كشت ! على عليه السّلام عنان مركب را به سوى او برگرداند ، او شمشير را به على عليه السّلام حواله كرد ، ولى آن حضرت با مهارت خاص نظامى و به وسيله سپر آن را از خود برگرداند ، سپس با يك ضربت ، دست راست او را قطع كرد و با ضربت دوّم كاسهء سر او را به پرواز در آورد و در دم جان سپرد . پس از آن تنورهء جنگ داغ شد و شدت بيشترى به خود گرفت تا زمانى كه به دستور آن جناب شتر عايشه را پى كردند و شتر سرنگون گرديد . در اين جنگ خونين كه عايشه آغازگر آن بود ، شانزده هزار و هفتصد و نود نفر ، از سى هزار سپاه وى به هلاكت رسيدند و از بيست هزار نفر سپاه على عليه السّلام هزار و هفتاد نفر به فيض شهادت ، در ركاب آن
هامش
( 189 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 242 با اختلاف در لفظ و تقديم و تأخير در بعضى از جمله‌ها و در نقل اربلى چنين آمده است : تنورهء جنگ داغ گرديد تا اين كه شتر عايشه را پى كردند و سرنگون شد و بيابان از خون سپاهيان سرخ گون شد و برپاكنندهء جنگ جمل ( عايشه ) و حزب او خوار و ذليل شدند و ندبه‌كنندگان در بصره بر كشته‌هاى خويش ندبه و گريه كردند ؛ نور الابصار ، ص 92 تعداد كشته‌شدگان را آورده است .
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 186 | العلامة الحلي / علوى / سيد مجتبى علوي تراكمه اى