بزرگوار ، نائل شدند .
نمونههايى از شجاعت على ( عليه السّلام ) در جنگ صفّين
« 190 » در اين جنگ از لشكر معاويه ، مردى به نام مخراق بن عبد الرحمن به ميدان جنگ قدم گذاشت و مبارز طلبيد . از لشكر على عليه السّلام مردى به نام مؤمّل بن عبيد مرادى او را پاسخ گفت و در برابر او ايستاد ، مرد شامى او را شهيد نمود ؛ سپس جوانى از تيرهء ازد به نبرد او برخاست و او نيز به فيض شهادت نائل شد . در آن هنگام على عليه السّلام به صورت مردى ناشناس در برابر شامى ايستاد و شربت ناگوار مرگ را بر وى چشاند ، سوار ديگرى از پى او آمادهء جنگ گرديد و او نيز به رفيقش ملحق شد ، پس از او سومين فرد و چهارم تا هفتمين نفر يكى پس از ديگرى راه دوزخ را در پيش گرفته و به هلاكت رسيدند . از آن پس سپاه شام با ديدن افراد مقتول عقب نشستند و ميدان جنگ را ترك گفتند و اين مبارز شجاع همچنان در ميدان نبرد ناشناخته باقى ماند .
در آن حال معاويه براى تقويت روحيهء لشكرش به غلام خود كه حرب نام داشت و در شجاعت كم نظير بود ، دستور داد خود را آمادهء نبرد با آن يكّه تاز ميدان جنگ كند و او را از سر راه بردارد ! غلام كه منظرهء كشتار آن چند تن را به چشم خود ديده بود گفت :
ترديدى ندارم كه او مرا خواهد كشت ، اما اختيار با تو است كه به جنگ او بروم و كشته شوم و يا آنكه مرا براى روز سختترى نگهدارى ؛ معاويه پيشنهاد وى را پذيرفت و به او گفت : فعلا ، دست نگهدار . على عليه السّلام ، مدتى در ميدان جنگ در انتظار مبارز باقى ماند و چون ديد كسى جرأت مبارزه ندارد و اقدامى صورت نگرفت به لشكرگاه خويش مراجعت نمود .
« 191 » سپس مردى ديگر از دلاوران شام ، به نام كريب بن صباح قدم به ميدان نبرد نهاد
هامش
( 190 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 246 ، با اندك اختلافى در عبارت و تقديم و تأخير جملهها ، نور الابصار ص 94 .
( 191 ) . وقعة صفين ، ص 315 و 458 با اختلاف در لفظ و اضافات ؛ كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 247 ؛ نور الأبصار ، ص 94 .