مىكند ، لا جرم اين دو براى وصول به هدف ، از احترام مردم نسبت به عايشه همسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم استفاده كرده و تبليغات مسمومى را به راه انداختند و آهنگ مكّه نمودند ؛ امّا براى اين كه بينش مذهبى و سياسى آنها در بين مردم تأييد شود ] ، نخست به حضور على عليه السّلام شرفياب شدند و جهت انجام عمره ، از آن حضرت اجازه خواستند ! على عليه السّلام [ با اين كه مىدانست ، هدف از اين سفر جز خراب كارى و انسجام فراريان از حق و عدالت چيز ديگرى نبود ، ممانعت ننموده و از آن بالاتر آنها را در تعقيب هدفشان آزاد گذاشت ، تا در آينده ، تاريخ در بارهء عدالت و آزادى خواهى على عليه السّلام قضاوت نمايد ] آنها را به هدف و منوياتشان آگاه نموده و فرمود : به خدا سوگند ، شما به قصد عمره در اين راه گام بر نمىداريد ، چرا كه عمره را وسيلهء اغراض خويش قرار دادهايد ، مقصد اصلى و اساسى شما دو تن غدر و مخالفت با حكومت نو پاى من مىباشد .
به هر حال طلحه و زبير راهى مكه شدند و پس از ورود به مكّه و ملاقات با عايشه در معيّت وى و بسيارى از ناراضيان به سوى بصره حركت كردند .
على عليه السّلام پس از اطلاع از حركت آنها با جمع زيادى از مهاجران و انصار در پى آنها روانه شد [ شايد با موعظه و ارشاد و پيش از هر گونه جنگ و درگيرى ، آنان را از كارشان باز دارد و با توجه به اين حقيقت كه اين حركت ، حركتى شيطانى بيش نيست ، به مدينه باز گردند ] و در اين مورد نامهاى به عايشه و آن دو تن نوشته و متذكر شد ، كه اين حركت شما ، آن هم در اين زمان ، جدا مورد خشم خدا و پشيمانى شماست ، چرا كه شما دو تن ، با من بيعت كردهايد و شكستن بيعت ، از هيچ كس بويژه از شما زيبنده و شايسته نيست ، بنا بر اين به عهد و پيمانى كه با من بستهايد برگرديد و در اين راستا رضاى الهى را جلب كنيد ! اما آن دو [ كه بىصبرانه در انتظار كرسى حكومت ، دقيقه شمارى مىكردند ، نصايح امام را نپذيرفتند و خشم خداوند را به جان خريدند و مصرّانه به سير خود ادامه دادند ] امتناع ورزيدند . در آن هنگام على عليه السّلام آهى مظلومانه از دل پردرد بركشيد و آنان را نفرين نمود كه : پروردگارا ! اين طلحة بن عبيد اللَّه است ، كه با رضاى دل دست در دست من گذاشت و متاع بيعت را به من تسليم نمود ، سپس آن را نكث كرد ، خدايا ! بيش از اين او را
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٨٣