پرداخت و در يك صف طولانى متشكّل نمود و بر دهانهء كوه كه خطر حملهء مخفى دشمن وجود داشت ، پنجاه نفر از انصار را به فرماندهى مردى از آنها به نام عبد اللَّه بن عمر بن حزم ، گماشت و به آنها دستور داد كه شما از جاى خودتان تكان نخوريد و مرتبا حركات دشمن را زير نظر داشته باشيد ، و بر فرض كه همهء ما كشته شويم ، چرا كه اين موضع مكان خطرناكى است و اگر حملهء احتمالى تحقّق يابد ، از همين جاست ؛ بنا بر اين بايد آن را محكم نگه داريد ، نكند از اين موضع دشمن ما را محاصره نمايد .
« 155 » رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرچم مسلمانان را به على عليه السّلام سپرد ، و پرچمدار دشمن در آن روز طلحة ابن ابى طلحه بود كه او را كبش الكتيبة مىگفتند ، على عليه السّلام با يك ضربت چشم او را از حدقه بيرون انداخت و او فريادى بس عظيم بركشيد و پرچم كفر از دست وى بر زمين افتاد و او كشته شد و برادرش مصعب علم را به دوش كشيد و آمادهء نبرد شد كه عاصم بن ثابت با پرتاب تيرى او را از پاى در آورد ، سپس غلام آن دو كه اسمش « صواب » بود و در جنگ از همه چالاكتر و نيرومندتر بودند پرچم بر زمين افتادهء دشمن را برافراشت و آمادهء نبرد شد كه على عليه السّلام با ضربتى دست راست او را بر زمين انداخت ، وى علم را به دست چپ گرفت كه با ضربتى ديگر دست چپ او نيز قطع گرديد .
وى پس از قطع دو دست علم را به سينه چسبانيد و با بقيّهء دو دست آن را محافظت مىكرد ، على عليه السّلام با ضرب شمشيرى كه بر فرق او زد ، به زمين افتاد و راهى دوزخ شد ، در اين هنگام سپاه كفر ، با وحشت فراوان و از دست دادن پرچمداران جنگى خود پا به فرار نهاد و تار و پود آنها از هم پاشيد در آن حال مسلمانان با شادمانى فراوان نسبت به پيروزى از يك سو و فرار دشمن از سوى ديگر ، به جمع آورى غنائم جنگى مشغول شدند .
هامش
( 155 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 27 ، باب دوم ، فصل 22 با اندك اختلافى در الفاظ ؛ كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 192 ؛ بحار الانوار ، ج 20 ، ص 50 و 82 با اختلاف در الفاظ .