تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
طرف هوشيارانه از خود محافظت مىكند و حملات دشمن را دفع مىنمايد . تنها به كشتن حمزه اميدوارم ، چرا كه او به هنگام خشم و در گيرودار جنگ جلو پاى خود را نمىبيند . وحشى [ در حالى كه مىديد حمزه از هر طرف به دشمن حمله مىكند ، در گوشه‌اى كمين نمود و ] با پرتاب نيزه‌اى وى را شهيد نمود و با خوشحالى به هند گزارش كرد . هند گفت ، شكم او را پاره كنيد و جگر او را به من بدهيد ؛ ( سپس بدن او را مثله كنيد گوش و بينى او را ببريد ) و دشمنان اسلام ، همين كار را انجام دادند و بدين وسيله از حمزه انتقام گرفت . « 161 » در اين جنگ جبرئيل ، سند افتخار « لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على » . براى بزرگ مرد انسانى ، على عليه السّلام در بين جمع ارائه نمود و با آواز بلند كه همه مردم آن را شنيدند قرائت نمود . « 162 » و در آن هنگام جبرئيل عرض كرد : يا رسول اللَّه ، از ايثار و فداكارى على نسبت
هامش
( 161 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 78 ، باب دوم ، فصل 22 و در شمارهء 59 همين كتاب مصادر ديگرى نيز براى اين روايت نقل شده است ، كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 190 ؛ بحار الانوار ، ج 20 ، ص 71 ، 72 ، 73 ، 86 و 112 . ( 162 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 76 ، باب دوم ، فصل 22 ، حديث 4 در روايت عمران حصين گويد : لمّا تفرّق الناس عن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم في يوم أحد جاء على عليه السّلام متقلّدا سيفه حتى قام بين يديه ، فرفع رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رأسه اليه فقال له : ما بالك لم تفر مع الناس ؟ فقال : يا رسول اللَّه ! أرجع كافرا بعد اسلامى ، فأشار الى قوم انحدروا من الجبل ، فحمل عليهم فهزمهم . فجاء جبرئيل عليه السّلام فقال يا رسول اللَّه : لقد عجب الملائكة و عجبنا معها من حسن مواساة على عليه السّلام لك بنفسه ؟ فقال رسول اللَّه : و ما يمنعه من هذا و هو منى و انا منه ؛ فقال جبرئيل عليه السّلام و انا منكما . « هنگامى كه مسلمانان در جنگ احد ، از اطراف پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم متفرق و فرارى شدند ! على عليه السّلام در حالى كه شمشير خود را آخته بود ، به نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سر خود را بلند نمود و به على فرمود : تو چرا مانند ديگران فرار نكردى ؟ على جواب داد ، اى پيامبر آيا پس از اين كه مسلمان شدم ، بايد كافر شوم ؟ ! پس به سپاهيان كفر كه از جانب كوه حمله مىكردند ، هجوم برد و آنها را از اطراف پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دور ساخت و فرارى داد . در اين هنگام جبرئيل نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت اى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : فرشتگان و ما از حسن برادرى و ايثار كه در بارهء شما فرموده ، شگفت‌زده‌شده‌ايم ! پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : چه چيزى مانع مىشود او را از اين كار و حال آنكه من از او هستم و او از من است . جبرئيل گفت : من هم از شما هستم ؛ كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 194 ؛ بحار الانوار ، ج 20 ، ص 69 ، 85 ، 95 و 108 .