تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
پايان شب خبر مىدادند ، او را مىديدم كه محاسن مبارك را به دست گرفته و مانند مار گزيده به خود مىپيچد و مانند محزونى كه از سوز دل بگريد ، مىگريست و دنيا را مخاطب نموده مىفرمود : ديگرى را به دام فريبت بينداز و او را به خود مغرور كن ، چرا كه من خريدار كالاى تو نبوده و نيستم ، با اين حال اگر خود را به من عرضه نموده‌اى و يا به من رغبت و اشتياق نشان مىدهى ، سخت در اشتباهى ، هر چه سريعتر سيرت خود را عوض كن ، زيرا من تو را از خود دور ساخته و تو را سه طلاقه كرده‌ام كه رجوعى در آن نيست ، اى دنيا بدان كه عمرت كوتاه و ارزشت اندك و خوش و لذتت ناچيز است . آن‌گاه آهى از دل بركشيد و فرمود : آه از توشهء كم ، سفر طولانى و راه پروحشت . معاويه با شنيدن سخنان ضرار كه هاله‌اى از اندوه بر دلهاى جمع حاضر كشيده بود ، شديدا متأثر گرديد و گريست و حاضران نيز بغض گلويشان را به شدت گرفته و فريادشان بلند شد معاويه گفت : خدا رحمت كند ابو الحسن على بن ابى طالب را ، او همان است كه تو گفتى ؛ امّا ضرار ، اندوه تو در فقدان على در چه حد است ؟ گفت : اندوه آن زنى كه فرزندش در دامنش سر بريده شود ! نه ديده‌اش از گريه خشك گردد و نه حزنش به پايان خواهد رسيد .