مختصر كسالتى عارض گرديد فاطمه عليها السّلام براى عيادت و حال پرسى به حضور وى مشرف شد ، چون بيمارى و ضعف پدر را ديد چنان گريه كرد كه دانههاى اشكش از چهره بر زمين مىريخت . رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم [ براى رفع نگرانى و اندوه دخترش فاطمه عليها السّلام سخنى در بارهء او و على عليه السّلام مطرح نمود ، تا اندوه وى به شادمانى تبديل گردد ] فرمود : دخترم از كرامتهاى الهى بر تو اين است كه به فرمان خداوند ، تو را به پيشگامترين مردم به اسلام و داناترين آنها و بردبارترين مردم كه از هر نظر عظمت به سزايى داشت تزويج نمودم . خداى متعال كه علمش بر همهء اشياء احاطه دارد بر اهل زمين اعمال اطلاع نموده ، مرا برگزيد و شايستهء نبوّت دانست و افتخار رسالت را به من بخشيد و با عنايت و توجه ديگرى ، شوهر تو را برگزيد و به من فرمان داد تا تو را به او تزويج كنم و او را وصىّ خويش قرار دادم .
هامش
برتر است ، تو را از گزند دشمنان نگهدارى خواهد نمود و در پايان فرمود از خدا خواستم كه نخستين فردى كه به من ملحق مىشود تو باشى ؛ ذخائر العقبى ، ص 135 ، و احقاق الحق ، ج 4 ، ص 107 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 156 و ج 8 ، ص 253 ؛ احقاق الحق ، ج 5 ، ص 271 ؛ اسد الغابه ، ج 4 ، ص 42 ؛ مناقب ابن مغازلى ، ص 101 ، حديث 144 ؛ منتخب كنز العمّال ، در حاشيهء مسند احمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 31 ؛ ينابيع المودّة ص 232 ؛ مقتل خوارزمى ، فصل پنجم ، ص 67 با اختلاف در لفظ و اضافات ديگر ؛ احقاق الحق ، ج 4 ، ص 104 به بعد با ذكر مصادر متعدد . اين روايت با شمارهء 330 ، در ص 279 از ابو ايوب انصارى و در روايت شمارهء 332 ، در ص 280 ، از ابو سعيد خدرى با اختلاف اندكى در لفظ ، در همين كتاب بعدا خواهد آمد .