تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
هميانى گذاشت و به دوش كشيد ، قنبر عرض كرد : آقايم ! اين كار را به من واگذاريد ! فرمود : نه ، من اولىترم به حمل غذاى بينوايان تهىدست . همين كه به در خانهء آنها رسيد ، از آن زن اجازه خواست ، زن اذن ورود داد و در را گشود ، على عليه السّلام شخصا متصدى سازمان دهى غذا گرديد و مقدارى برنج ، روغن و آب را در ديگ ريخت و زمانى نه چندان طولانى در انتظار آماده شدن غذا گذرانيد ، پس از حاضر شدن غذا ، كودكان را براى صرف غذا ، فراخواند ، كودكان با خوشحالى به خوردن غذا ، مشغول گرديدند پس از صرف غذا ، براى سرگرمى و شادمانى بيشتر آنان در حالى كه آنها را دور خويش جمع كرده بود در صحن منزل ، صداى گوسفند از خود در مىآورد و دور ميزد و آنها را مىخنداند . قنبر كه اين منظره را به چشم خود ديد ، عرض كرد مولاى من در اين شب حالت غير منتظره‌اى از شما ديدم كه از علت آن آگاه نشدم و آن اين بود كه چرا مانند گوسفند بع بع مىكرديد در حالى كه برايم روشن بود كه چرا شخصا غذا را به شانه مىكشيدى زيرا آن براى تقرّب به خدا و تحصيل ثواب است ، على عليه السّلام فرمود : زمانى كه به خانهء اين زن وارد شدم ، كودكانش از گرسنگى گريان بودند ، خواستم در حال خارج شدن ، علاوه بر تناول طعام آنها را خرسند و شادمان نمايم و راهى براى اين عمل خدا پسندانه ، جز با اين وسيله نديدم ، از اين رو با اين حالت آنان را خوشحال نمودم . « 128 » ضرار بن ضمره گويد : بعد از شهادت امير مؤمنان عليه السّلام راهى شام گشتم و بر معاويه وارد شدم . [ او كه مىدانست من يكى از دلباختگان آن جناب هستم ] گفت : على را برايم
هامش
( 128 ) . حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 84 ، از سليمان بن احمد ، از محمد بن زكريّاى غلابى ، از عباس ، از بكّار ضبّى ، از عبد الواحد بن ابى عمرو أسدى ، از محمد بن سائب كلبى ، از ابى صالح : « كه گفت : ضرار بن ضمرهء كنانى بر معاويه وارد شد ، معاويه به وى گفت : على را برايم توصيف كن . سپس در پايان با اندك تفاوتى گويد : و آن‌گاه كه تبسّم مىكرد دندانهايش مانند مرواريد به هم پيوسته بود . . . و جمله‌اى كه اضافه كرده اين است كه گفت : پس اشك معاويه بر محاسن او جارى شد ، چنان كه قادر به كنترل آن نبود و اشكهايش را تمام با دست پاك مىكرد و جمعيت حاضر از شدت بغض و گريه ، راه گلويشان بسته شده بود » ؛ الاستيعاب ، در حاشيهء الاصابهء ابن حجر ، ج 3 ، ص 44 ؛ فضائل الخمسه ، ج 3 ، ص 37 ، به نقل از حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 84 و از استيعاب ، ج 2 ، ص 212 ؛ الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 164 .