توصيف كن ، گفتم : مرا معذور دار ، چرا كه زبانم ياراى بيان اوصاف او را ندارد گفت :
عذرت پذيرفته نيست و حتما بايد او را برايم تعريف كنى ، گفتم اكنون كه از پذيرش عذر امتناع دارى ، بشنو تا براى تو بگويم : او در راه رضاى حق تيز بين ، دورانديش ، نيرومند و پر قدرت بود سخنانش فاصل بين حق و باطل و آن دو را از هم جدا مىنمود . داوريهايش عادلانه بود و علم از چشمه پرفيض وجودش فوران داشت و از تمام جوانبش مىجوشيد و حكمت از هر ناحيهء شخصيت و ابعاد وجوديش به سخن آمده و سيلاب عرفان از مبدأ فيّاض هستيش جارى و دلهاى حكمتپذير را سيراب مىنمود ، از دنياى پر زرق و برق و فريبنده وحشت داشت ، به تاريكى شب و وحشتش در جهت نيايش و تضرّع به خدا الفت گرفته و با دقّت جوانب امور را مىنگريست . تفكّر و انديشهاش در بارهء آيندهء پر آشوب و نامعلوم طولانى و دانههاى پياپى اشكش از ديده بر محاسن مباركش مىريخت ، لباس خشن و زبر برايش اعجابانگيز و خوش آيند بود و غذاى بىخورش را دوست مىداشت . او در بين ما ياران به مثابهء يكى از خود ما بود [ يعنى سطوت حاكمان براى خود نمىپسنديد و دايرهوار در كنار او مىنشستيم ] اگر پرسش داشتيم ، بىمحابا مطرح نموده و به پاسخ نائل مىشديم و اگر او را مىخوانديم ما را اجابت مىنمود . و اگر در كارى از او مدد مىخواستيم به يارى ما مىشتافت و ما را امداد مىنمود ، امّا به خدا سوگند با آن همه انس و الفت و زندگى دستهجمعى و بىآلايش ، آن چنان در چشم ما هيبت داشت كه مجالى براى صحبت كردن و سخن گفتن با او نداشتيم و از كثرت وقار و شخصيّتى كه داشت هيچ گاه ديده را به روى او باز نمىكرديم . اهل دين را تعظيم و احترام مىنمود و بينوايان و مساكين را با نزديك كردن به خودش خرسند مىساخت و نوازش مىداد ، هيچ گاه صاحب قدرتى در محضر او از قدرتش سوء استفاده نمىكرد تا در باطلش مورد تأييد قرار گيرد و نيز فرد فاقد اقتدارى از عدل و داد او مأيوس نمىگرديد و تصور نمىكرد كه چون فاقد قدرت است از عدالت او بهرهمند نخواهد شد .
سپس گفت : خداى را گواه مىگيرم كه در بعضى مواقفش و در دل شبها در حالى كه شب ، پردهء تاريك خود را فرو آويخته و ستارگان به نشيب غروب نزديك مىشدند و از
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٣٧