تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
ديگر از صحابه گفته‌اند كه : رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در منزل تشريف داشت و على عليه السّلام در محضر او بود ، ناگهان جبرئيل آمد ، تا پيام وحى را به آن حضرت ابلاغ نمايد در آن حال كه پذيراى وحى بود سر به دامن على عليه السّلام داشت و تا غروب آفتاب ، اين حالت ادامه داشت . وى كه نماز عصر را به جاى نياورده بود . با توجه به اين كه سر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را بر دامن داشت نماز را نشسته با ركوع و سجود ايمايى به پايان رساند . پس از پايان وحى ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به وى فرمود : آيا نماز عصر از تو فوت شد ؟ عرض كرد : نه ، ولى با اشاره به انجام رسيد ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : چرا ؟ عرض كرد به اين علت كه شما در حال استماع وحى بوديد و من خوش نداشتم در آن حالت تغييرى پديد آيد . رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با عنايت به ادب خاص وى در حال وحى و احترام شايان او به مقام نبوت و رسالت فرمود : يا على ! خداى را بخوان تا آفتاب را به موقع عصر برگرداند و نماز عصر را در وقتش انجام دهى ، زيرا خداوند اجابت دعاى تو را به خاطر اطاعت و فرمانبرداريت از خدا و رسول به تأخير نمىاندازد ! على عليه السّلام طبق دستور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دست به دعا برداشت و آفتاب كه در حال غروب بود فورا به موضع وقت نماز عصر قرار گرفت و پس از پايان نماز على عليه السّلام در همان موضع غروب نمود . « 126 » اما نوبت دوم بعد از رحلت رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود ، در آن زمانى كه مىخواست از
هامش
( 126 ) . ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، باب سوم ، فصل 76 ، ص 347 و در آخر حديث چنين آمده است كه : فأجابه اللَّه في ردّها عليه و كانت في الأفق على الحال التى تكون عليه وقت العصر ، فلما سلّم القوم ، غابت الشمس ، فسمع لها و جيب شديد هال النّاس ذلك فأكثروا من التسبيح و التهليل و الاستغفار و الحمد للَّه على النعمة التى ظهرت فيهم و سار خبر ذلك في الآفاق و انتشر ذكره في الناس . « پس خداوند دعاى وى را مستجاب كرد و خورشيد را برگرداند ، چنان كه به موضع نماز عصر بازگشت و چون مردم نمازشان را سلام دادند ، بار ديگر خورشيد غروب كرد و مردم صداى شديد افتادن خورشيد را شنيدند و هراس و وحشت مردم را فراگرفت و به تسبيح و تهليل و استغفار پرداخته و سپاس خداى را به جاى آوردند كه آن نعمت را به آنها عطا كرد و خبر اين حادثه در همه جا منتشر گرديد . » تفسير كبير فخر رازى ، ج 32 ذيل سورهء كوثر ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 318 ؛ ينابيع المودّة ، باب چهل و هفتم ، ص 138 در اين نقل از امام باقر عليه السّلام از پدرش ، از جدش امام حسين عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود : « هنگامى كه پدرم از جنگ نهروان بازمىگشت به سرزمين بابل رسيد و وقت نماز عصر فرارسيد . حضرت فرمود : اين سرزمينى است كه داراى خسوف است ( ممكن است منظور اين باشد كه زمانى زير آب فرو رفته است ) ، چرا كه خداوند سه بار آن را به زير آب برده است و بر وصىّ هيچ پيامبرى شايسته نيست كه در اين سرزمين نماز بخواند ! جويره مسهر عبدى گويد : سپاهيان در آنجا نماز خواندند و على عليه السّلام با صد سوار جنگجو همراه بود ، تا به سرزمين بابل رسيدند و خورشيد غروب كرد و حضرت از اسب پايين آمد و به من فرمود : آبى برايم بياور و چون آب آوردم وضو گرفت و فرمود : اى جويره براى نماز عصر اذان بگو ، گفتم يا على ! چگونه نماز بخوانيم در حالى كه آفتاب غروب كرده است ؟ پس اذان گفتم ، آن‌گاه حضرت به من فرمود : بلند شو ، پس بلند شدم در آن هنگام ديدم لبهاى مبارك آن حضرت تكان خورد و ناگهان خورشيد بازگشت و نماز را به جاى آورديم و چون از نماز فارغ شديم خورشيد با سرعت غروب كرد گويى مانند چراغى بيش نبود كه در طشت آبى افتاد و ستارگان پيدا شدند . پس آن حضرت به من فرمود : براى مغرب اذان بگو اى ضعيف اليقين ؛ علل الشرائع ، ص 352 ، باب 61 ، حديث 4 ؛ روضة الواعظين ابن فتّال نيشابورى ، ص 129 .