جدايىهايش شروع به گريه كرد و آوازهاى غمناك مىخواند . آنچه مرا به درد آورده بود او را نيز نالان كرد و هر دوى ما بر وطن خويش مىگرييم .
بعد از خواندن شعر ، جان به جان آفرين تسليم نموده ، در آن مكان به تكفين و تدفين وى قيام نموده ، از غلام پرسيدند كه اين شخص كه بود ؟ گفت : « عبّاس بن احنف » بود ؛ وفات وى در سال 193 و در بين اهل بصره به لطايف طبع و نرمى روح ، مشهور بود . وى ، جميلمنظر و شيرينزبان و كثير الانوار بود .
1755 - دوستان و ثروت
من أجل هذا الناس أبعدت المدى * و رضيت أن أبقى و مالي صاحب
إن كان فقر فالقريب مباعد * أو كان مال فالبعيد مقارب
( سيّد رضى رحمهم اللّه )
* * * به خاطر اين مردم ( سفلهپرست و دونصفت ) از غايت خود دور افتادم و به بىيار و ياورى راضى شدم . زيرا هرگاه تنگدستى و ندارى باشد همهء آشنايان و دوستان دور هستند و غريبه و اگر ثروت باشد پس همهء غريبهها و ناآشنايان دوست و فاميل هستند .
1756 - لزوم يارى
از سخنان بزرگان : كسى كه به تو رغبت داشت ، بر توست كه او را يارى كنى .
1757 - خسّت
از سخنان بزرگان : آنكه از خرج اموال خويش براى خويشتن خوددارى كرده و خسّت بورزد ، آن را به همخوابهء زنش بخشيده است .
1758 - كرم
از سخنان بزرگان : بخشش و كرم انسان را در نزد دشمنانش محبوب مىكند و بخل او را نزد فرزندانش هم مبغوض مىكند .