موسى ، معجزنما و فروزنده و ملاحتش ، دل مجروح ارباب عشق را سوزنده ، از اتفاق ، گرفتار كمند گيسوى مردم شكارش گشته ، دانهء مهرش در دل كاشت . ناگاه روزى آن جاريه را مزاج از حدّ اعتدال منحرف گشته ، طلب آش از مرد مسكين نمود . وى نيز بر وفق اشاره ، ديگ آش را بسان ديگ دل در جوش آورده و به كفچه آن را برهم مىزد . در آن حال ، جاريه آهى كشيد . مرد مسكين مدهوش شده ، كفچه از كفش افتاده ، آن بىخبر غافل از فرط حرارت ، ديگ را به دست برهم زده تا گوشت انگشتانش فرو ريخت . آرى ، آرى در عشق مخلوق ، اينگونه وقايع واقع شوند . در عشق جمال حضرت بارى كه اكمل و احسن از هر جمالى است ، بايد چهسان باشد . چه خوش گفته عارف رومى :
هركسى پيش كلوخى سينهچاك * كين كلوخ از حسن گشته جرعهناك !
بادهء دردآلودهتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند
شاعرى گفت :
تو را هست ناهمواريى اى در خود غنيمت دان * درشتيهاى دور چرخ را كان هست سوهانش
1751 - هدايت
شاعرى به نزد « ابى دلف » رفته ، ابى دلف از وى پرسيد : از كدام طايفهاى ؟ در جواب گفت : از طايفهء « بنى تميم » . ابى دلف اين شعر را خواند :
تميم بطرق اللوم أهدى من القطا * و لو سلكت سبل المكارم ضلت
* * * تميم به راههاى ملامت از « قطا » هدايت يافتهترند و اگر در راه مكرمت قدم بردارند ، گمراه خواهند شد .
مرد شاعر گفت : به همان هدايت به نزد تو آمدم . ابى دلف از خجالت ساكت شد و شاعر را صله و جايزه عطا نمود .
1752 - اسطرلاب
« اسطرلاب » : وسيلهاى است كه داراى بعضى اجزاى متحرّك مىباشد و از آن ، از اوضاع فلك و بعضى مطالب عالم بالا دانسته مىشود و نيز بعضى از امور گذشته از آن درك مىگردد .