676 ، بديع همدانى 398 ، آمدى 631 ، جعدى 687 بوده است .
* * *
روان است پيوسته از شهر هستى * به ملك عدم از پى هم ، قوافل
1838 - خوى دنيا
أبدا تستردّ ما تهب الدنيا فيما * ليت جودها كان بخلا
فكفّت كون فرحة تورث ال * غمّ و خلّ يغادر الخمر خلا
فهي معشوقة على الغدر لا * تحفظ عهدا و لا تتم وصلا
شيم الغانيات فيها فلا أد * رى لذا أنّث اسمها الناس أم لا ؟
( ابو طيب متنبّى )
* * * همواره دنيا هرآنچه بخشيده است آن را بازپس گرفته ؛ پس اى كاش بخشش او بخل و ناجوانمردى بود . شادى را كه تبديل به غم مىشود از سر ما كفايت مىكرد و سركهاى كه بعد از تماس با شراب باقى بماند همچنان سركه است [ يعنى حالت دنيا اينگونه است ] . پس همانا دنيا دلدار و معشوقى است كه بر مكر و حيله بنياد نهاده شده است و هيچگاه پيمان و قرارى را وفا نمىكند و هيچگاه وصال خود را به پايان نمىرساند . اخلاق دنيا مانند صفت و حالت زنان زيباروى و آوازهخوان است ؛ نمىدانم آيا مردم به همين خاطر او را مؤنث قرار دادند يا نه ؟ !
* قريب به معنى بيت اوّل اين قول عارف سنايى است :
زودبخش سبكستان ، فلك است * پير ، با طبع كودكان فلك است
در سخاوت ، به كودكان ماند * بدهد زود و زود بستاند
1839 - درشگفت !
در يكى از كتب آسمانى آمده است : عجب از آنانكه اگر خيرى در ايشان ديده نمىشود ، و ايشان را بدان ستايى ، فرحى حاصل كنند و اگر شرى در ايشان نباشد ، چون ايشان را بدان مذموم دارند ، در غضب مىروند .