1764 - ابله
گفتهاند : صاحب حاجت ، ابله است . چه به مظنّهء ناروايى حاجت ، حزنى كه موجب ازالهء فهم و خرد است ، وى را روى دهد .
1765 - سزاوار حيلهگرى
حيله در حقّ همسايه و همنشين بد ، اين است كه پسرهاى ايشان را مكرّم دار تا دفع شرّ پدرهايشان از تو شود .
1766 - ردّ اميد
هركس روى اميد به تو آرد چنانكه تو ردّ را در اميدگاه بر خود نپسندى ، ردّ اميد را بر وى هم مپسند ؛ كسى كه از ستمگرى يارى خواهد ، خداوند به حال خود بگذاردش .
1767 - عقوبت همنشينى با امرا
حكيمى گفته : حكايت نزديكان شاه ، حكايت گروهى است كه بر كوهى بالا روند و از آن فرو افتند ؛ در آن ميان آن كس كه بالاتر رفته باشد ، به هلاكت نزديكتر است .
1768 - همّ و غم
حكيمى را پرسيدند : چگونه صبح برخاستى ؟ گفت : صبح برخاستم درحالىكه دنيا غمم و عقبى همّم بود .
1769 - پيشهء صوفيان
صوفى را پرسيدند : پيشهء شما چيست ؟ گفت : خوش گمانى به خداوند و بدگمانى به مردم .
1770 - مشاوره
امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : بر مشاوره راغب باش ، چراكه نظر مشورتدهنده خالص است و نظر مشورتگيرنده آلوده به هوى .