هرگاه روزگار به او رو مىكند و خوشىهايش افزون مىشود باعث زيادت ترس او مىشود به خاطر تغييرات و تحولات بسيار آن . مثل اينكه در حال رسيدگى و برآوردن كام او ، ترس خود را به گوش او مىرساند .
1724 - مواعظ بصرى
از سخنان حسن بصرى : اى آدميزاده ! تو اسير دنيايى و از لذايذش به چيزى كه همى گذرد ، خشنودى و از نعمتهايش به آنچه شود و از فرمانروايىاش بدانچه تمام گردد ، همواره گناه خويش و اموال اهلت افزون همى كنى ؛ در صورتى كه چون هلاك شوى ، گناهانت را با خود به گور خواهى برد و اموال را بهر نزديكانت خواهى نهاد .
1725 - وحشت
« دعبل » شاعر را گفتند : وحشت در چيست ؟ گفت : مردمان را نگاه كردن و سپس سرود :
ما أكثر الناس لابل ما أقلّهم * اللّه يعلم أنّي لم اقل فندا
إنّي لأفتح عيني حين أفتحها * على كثير و لكن لا أرى أحدا
* * * چه بسيارند مردم ، هرگز بلكه چقدر كم و ناچيزند و خداوند مىداند من هرگز دروغ نمىگويم و عقلم سست نشده است . همانا من چشمان خود را مىگشايم و در حالى آنها را باز مىكنم بر روى جمع زيادى از مردم ولى كسى را نمىبينم .
1726 - ثروت سلامتى
لا تشك دهرك ما صححت به * إنّ الغنى هو صحة الجسم
هبك الخليفة كنت منتفعا * بغضارة الدنيا مع القسم
( ناشناس )
* * * هيچگاه از روزگار خود شكايت نكن تا زمانى كه بدن تو در سلامتى و صحّت است ؛ زيرا ثروت همان سلامتى جسم است . اگر انسان از روزگار بخواهد كه آنچه را مىرسد هميشگى باشد ، همانا خسته و ناتوان مىشد .