زناست كرده و هم آن را مطعون ساخته كه برهان را چنين تفسير كرده كه يوسف با آنكه چهار نوبت اين صدا را شنيد كه مىگفتند : ايّاك و ايّاها . يعنى خود را از زليخا و زليخا را از خود بپرهيز ، ممنوع نشده تا اينكه حضرت يعقوب عليه السّلام وى را ممثّل شده ، مشتى بر سينهاش زده ، شهوتش از سر انگشتانش سر كرد يا كه او را گفت : « لا تكن كالطائر كان له ريش ، فلما زنا قعد لا ريش له » و يا دستى كه ياره به رنج داشت در بين او و زليخا ظاهر شده و بر آن دست مكتوب بود : « و انّ عليكم لحافظين كراما كاتبين » و منصرف نشد ، پس بر آن ديد
وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا
« 1 » و منصرف نشد . سپس ديد بر آن مكتوب است
وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ
« 2 » باز تأثيرى نكرد و از عزم خود نادم نشد . حق تعالى حضرت جبرييل را نازل فرموده و وى را گفت :
اى يوسف ! عمل سفها را پيش گرفتهاى ، مگر ندانى تو در مجمع انبيا نشستهاى و يا تفسير كرده باشند كه تمثال عزيز را ديد و يا زليخا برخاست ، پردهاى در بين خود و بت كشيد و حضرت يوسف گفت : تو از آنكه نبيند و نشنود حيا مىكنى ، من از داناى بينايى كه بر آنچه در سينهها مىگذرد آگاه است ، چون نترسم .
« جار اللّه » گفته : جملگى اين تفاسير و مانند اينها را اهل حشو و جبر كه به بهتان معتاد شدهاند ، بر خدا و رسول وارد مىكنند . اهل توحيد و عدل راه مقالات و روايات ايشان را نپويند و اگر از حضرت يوسف ادنى زلّتى صادر مىشد ، حق تعالى بر وى آشكار مىساخت . چنانچه زلّت آدم و داود و نوح و ايّوب و ذو النون و توبه و استغفار ايشان را ذكر كرده ، آن را كه حضرت بارى عزّ اسمه به مخلص نام برده ، چگونه معاصى و مناهى را مرتكب گردد . پس به سرحدّ يقين پيوست كه حضرت يوسف بسان مجاهدين بر مجاهدهء نفس خود ثبات قدم ورزيده و به دليل تحريم و قبح ناظر بوده ، در كتب منزلهء اولى و در قرآن كه مصدّق آنهاست ، مستحقّ ثناى حق تعالى گرديده است . در قرآن حكايت وى را به تمامى ذكر و سورهء كاملى را در همان بحث به حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله نازل نموده و چنانچه حضرت ابراهيم را به لسانالصدق متّصف فرموده ، وى را نيز لسانالصدق گردانيده كه تا آخر دهر ، صلحا در عفّت و پاكدامنى و ثبات قدم ، اقتدا به او كنند . پس خداى تعالى رسوا كند آنان را كه سورهاى را كه احسن القصص است ، بگويند از بهر اين نازل شده كه حضرت يوسف در محلّ زنا نشسته و بند ازار گشوده و حضرت حق تعالى سه نوبت او را از آن فعل قبيح
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء ، آيهء 32 . ( و به زنا نزديك مشويد ؛ به درستى كه آن فحشا و راهى بد است . )
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 281 . ( و از روزى بترسيد كه در آن به سوى خدا بازگردانده مىشويد . . . ) .