تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠

1727 - منزلگاه جان

يا أيها السائل عن منزلي * نزلت في الخان على نفسي
( ابن عبيد ) * * * اى كسى كه از منزلگاه من پرستش مىنمايى همانا تو در داخل خانه از جان من فرود آمدى [ يعنى تو در جان من منزل كردى ] .

1728 - بىنيازى و نيازمندى

« عمر بن عبد العزيز » به دعا همى گفت : خداوندا ! مرا به نيازمندى به خودت ، بىنيازى ده و به بىنيازى از خودت فقيرم مگردان .

1729 - خنّس و كنّس

خنّس و كنّس كه حضرت حق تعالى در كلام مجيد ، قسم بدان‌ها ياد نموده ، خمسهء متحيّره‌اند . چه « خنّس » از خنّس مشتق كه به معنى رجوع باشد و « كنّس » نيز از كنّس الوحش مأخوذ است . يعنى به جاى خود رفتند . « كناسه » ، جاى وحوش را گويند . چون خمسهء متحيّره را در مسير رجعت و اقامت و استقامت عارض و در آن اثنا ، عادت اللّه چنان جارى است كه امور غريبه و حوادث عجيبه حادث گردند . پس بدايع قدرت احديّت را مبدع و سزاوار آنند كه قسم به آنها ياد شود . خنّس به رجوع و كنّس به اقامت و لفظ جوارى به استقامت مشيراند .

1730 - منصب قضا

« عمر بن عبد العزيز » به « عدى بن ارطاة » نوشت : از بكر بن عبد اللّه و اياس بن معاويه ، يكى را به منصب ارجمند قضاى بصره ، درجهء امتياز بخشند ، « على بن ارطاة » ايشان را گفته ، چندين الحاح و مبالغه نمود . هر دو از آن شغل ابا و قبول قضا را بدتر از قضاى مبرم استنباط مىنمودند . بكر گفت : و اللّه الذى لا إله الّا هو ؛ قضا ، منصبى است ارجمند و پايگاهى است بلند ، ترسم كه از من به لوث جهالت ملوّث گردد . اياس از من به آن احقّ است . در اين باب به حق برو و به دقّت تأمّل كن . اگر راست گفته‌ام ، چگونه جاهل منصب قضا را سزاست و اگر دروغ گفته‌ام ، چه‌سان كاذب را امر قضا را اوست . اياس گفت : تو را به لب دوزخ بردند و به سوگندى كه كفّارت آن دهى ، خود را به كنار