و قدم نيز از اين قبيلاند . بعضى از لغات در اصل وضع ساكناند و عوام مفتوح مىخوانند . چنانكه مىگويند : فى اسنانه حفر ، « حفر » در اصل وضع به سكون فا است . حلقة الباب و حلقة القوم نيز از آن جملهاند و در كلام عرب « حلقه » به فتح لام نيامده ، الا در حلقة الشعر كه جمع حالق است و بعضى از لغت مفتوح را نيز مكسور مىخوانند ، چون : كتان و عقار و دجاجه و قص الخاتم و بعضى از لغت مكسور را نيز مفتوح مىخوانند مانند : دهليز و انفحه و ضفدع و بعضى از مضموم را هم مفتوح مىخوانند ، چون « على وجهه طلاؤة و ثياب جدد بيض » و بعضى مفتوح را هم مضموم خوانند ، چون انملة به فتح ميم مفرد انامل و بعضى مضموم را نيز مكسور خوانند ، چون مصران جمع « مصير » و جريان جمع « جريب » .
1711 - استعلام ارتفاع شمس
يكى از فضلا چنان پنداشته كه لبنهء واحده در عضاده در استعلام ارتفاع شمس كافى است . لبنه را محاذى شمس مىكرده و عضاده را متحرّك مىساخته تا كه سايهء لبنه بالتمام بر نفس عضاده واقع مىشد . بعد از آن حكم مىكرد كه ارتفاع شمس جزء حجرهاى است كه شظيهء عضاده بر او واقع شده و ندانسته . آنگاه شظيه بر ارتفاع مىافتد كه ظلّ لبنه غير متناهى باشد و ظلّ لبنه هم گاهى غير متناهى مىشود كه سطح حجره در دايرهء ارتفاع باشد و سطح حجره نيز كه در دايرهء ارتفاع باشد ، هنگام آن نيست كه ظل بر عضاده واقع شود . فتأمّل .
1712 - مأموريت ! !
از كتاب « ورّام » : دو فرشته به يكديگر برخوردند و از كار يكديگر پرسيدند . اولى گفت : به من دستور داده شده تا ماهى را كه يهودى خواسته بهرش برم . ديگرى گفت : من امّا مأمورم تا روغنى را كه فلان زاهد آرزو كرده است ، بريزم .
1713 - دوستى واقعى
من غاب عنكم نسيتموه * و قلبه عندكم رهينة
وجدتكم في الوفاء ممن * صحبته صحبة السفينة
( ناشناس )
* * *