مصروف داشته ، به معرض فروش درآورده ، به يكى از اهل ديار فروخت . مشترى بعد از ملاحظه ، آن را كه به چندين عيب معيوب بود ، به وى رد نموده . وى را چون اين حديث خار در پيراهن افكند ، به گريه و زارى كه دل همگان آب مىشد ، شروع نمود . بالاخره مشترى را بر وى رحم آمده ، گفت : مخروش ! بدان راضى شدم . مرد عارف گفت : گريهام نه براى ردّ آن مىباشد ؛ بلكه بيم از آن است كه عبادت چهل سالهام نيز از عيبى كه به بر آنها وقوف نيافتهام ، بر من ردّ شود .
1702 - كيف اصبحت ؟
عارفى را پرسيدند : صبح چگونه برخاستى ؟ گفت : با تأسّف بر ديروز ، نفرت بر امروز و اميدوار بر فردا .
1703 - رأى نيكو
رأى نيكو با دولتهاست و با رفتن آنها ، رأى نيكو نيز مىرود .
1704 - بىعلاقه به دين
أرى اناسا بأدنى الدين قد قنعوا * و لا أراهم رضوا بالعيش بالدون
فاستغن بالدين عن دنيا الملوك كما * استغنى الملوك بدنياهم عن الدين
( ناشناس )
* * * مردمانى مىبينم كه به كمترين مقدار ديانت بسنده كردهاند و قانع شدهاند و هيچگاه آنها را نمىبينم كه به كمى از روزى و خوشى قانع و راضى باشند . پس از دنياى پادشاهان به وسيله دين خود بىنياز باش همانگونه كه پادشاهان به وسيله دنياى خود از دين بىنياز هستند .
1705 - اندرزها
مرگ بهترين نگهبان آدمى است .
هرگاه نيازمند شديد ، با خدا با صدقه تجارت كنيد .
هركس به تو گمان نيكو داشت ، بدگمانش نكن .
ميان دو كارى كه لذّت يكى از آن دو بگذرد و پىآمدهايش بماند و كارى كه مصارفش بگذرد