تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
مصروف داشته ، به معرض فروش درآورده ، به يكى از اهل ديار فروخت . مشترى بعد از ملاحظه ، آن را كه به چندين عيب معيوب بود ، به وى رد نموده . وى را چون اين حديث خار در پيراهن افكند ، به گريه و زارى كه دل همگان آب مىشد ، شروع نمود . بالاخره مشترى را بر وى رحم آمده ، گفت : مخروش ! بدان راضى شدم . مرد عارف گفت : گريه‌ام نه براى ردّ آن مىباشد ؛ بلكه بيم از آن است كه عبادت چهل ساله‌ام نيز از عيبى كه به بر آن‌ها وقوف نيافته‌ام ، بر من ردّ شود .

1702 - كيف اصبحت ؟

عارفى را پرسيدند : صبح چگونه برخاستى ؟ گفت : با تأسّف بر ديروز ، نفرت بر امروز و اميدوار بر فردا .

1703 - رأى نيكو

رأى نيكو با دولت‌هاست و با رفتن آنها ، رأى نيكو نيز مىرود .

1704 - بىعلاقه به دين

أرى اناسا بأدنى الدين قد قنعوا * و لا أراهم رضوا بالعيش بالدون فاستغن بالدين عن دنيا الملوك كما * استغنى الملوك بدنياهم عن الدين
( ناشناس ) * * * مردمانى مىبينم كه به كمترين مقدار ديانت بسنده كرده‌اند و قانع شده‌اند و هيچ‌گاه آن‌ها را نمىبينم كه به كمى از روزى و خوشى قانع و راضى باشند . پس از دنياى پادشاهان به وسيله دين خود بىنياز باش همان‌گونه كه پادشاهان به وسيله دنياى خود از دين بىنياز هستند .

1705 - اندرزها

مرگ بهترين نگهبان آدمى است . هرگاه نيازمند شديد ، با خدا با صدقه تجارت كنيد . هركس به تو گمان نيكو داشت ، بدگمانش نكن . ميان دو كارى كه لذّت يكى از آن دو بگذرد و پىآمدهايش بماند و كارى كه مصارفش بگذرد