تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
« شيخ بهاء الدّين » گفته : حاصل كلام آن‌كه دايرهء محويّه را اگرچه نسبت به نقاط خارجه حركت ظاهر نيست ، منافى آن نيست كه در حدّ ذات خود متحرّك باشد .

1695 - اقسام مردم

از كتاب « ملل و نحل » : ضابطه در تقسيم مردمان آن است كه گويى ، پاره‌اى از مردم نه محسوسات را باور دارند نه معقولات را . اينان سوفسطائيان‌اند . پاره‌اى ديگر محسوسات را باور دارند ، امّا معقولات را نه . اينان طبيعى مشرب‌اند . پاره‌اى محسوس و معقول را باور دارند ، امّا حدود و احكام را نمىپذيرند . اينان فيلسوفان دهرىاند . جمعى نيز محسوسات و معقولات و حدود و احكام را باور دارند ، امّا شريعت اسلام را نپذيرند . اينان صائبان‌اند . گروهى ديگر تمامى آن‌ها و شريعت اسلام را نيز پذيرفته‌اند ، امّا شريعت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را نپذيرفته‌اند . اينان زرتشتيان و يهوديان و نصرانيان‌اند . برخى نيز به تمام آن‌ها اعتقاد دارند ، ايشان مسلمانان‌اند .

1696 - حسن ازلى

در بعضى از كتب اشراق مذكور است : عنايت ازلى الهى اولا و بالذات متعلّق به تدبير كل من حيث هو كل است . ثانيا و بالعرض متعلّق به تدبير جزء است و غيرممكن است كه نظام كلّ به از اين باشد كه واقع شده . اگرچه ممكن است هر فردى بالنسبه آن‌چه هست ، اكمل و احسن باشد ، لكن حسن نظام كل را مخلّ خواهد بود . مثال را آورده‌اند به اين‌كه معمارى كه طرح عمارتى را ريخت ، ممكن است كه من حيث الكل آن عمارت را آن‌كه به بعضى در آن مجلس و بعضى مبرز و بعضى مطبخ باشد و به تعبير آن‌كه اگرچه مجموع اجزاى آن را حسن اين است كه مجلس باشد ، حسن آن مختل شود . چنان‌چه شاعر گفته :
هرچيز كه هست ، آن‌چنان مىبايد * ابروى تو گر راست بدى ، كج بودى

1697 - اسلوب حكيم

در « تبيان » در علم معانى و بيان است كه : اسلوب حكيم چنان است كه تلقّى مخاطب را تعبير ما يترقّب كنى چه غير ما يترقّب از آن‌چه مخاطب مترقّب اوست ، اولى بالقصد است . چنان‌چه حجاج ، « قبعثرى » را تخويف كرده ، « لاحملنك على الادهم » يعنى تو را زنجير مىكنم . « قبعثرى » تلقى ما لا يترقّب نموده ، گفت : « مثل الامير يحمل على الادهم و الا شهب » . يعنى امثال امير را آن
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 709 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى