هنگام گفتگو با كسى چشم خود را به ديگرى بيندازد از او ناراحت مىشود و از غيرت به او پرخاش مىنمايى . پس اى واى بر تو ! مىدانى با چه كسى گفتگو مىكنى درحالىكه رو به ديگرى دارى و در مقابل چه كسى خم مىشوى در حالى كه قلب تو خاضع و خاشع نيست . نماز را خوانده و تمام كردهاى درحالىكه نمىدانى و نادان هستى به واقعيت آن و هربار يك ركعت احتياط مىخوانى و بعد از آن يك ركعت ديگر . گناهان تو در عبادتها و بندگىهاى تو است و آنها بسيارند اگر آنها را به شمار درآورى از هر لغزشى تو را بس است . با اينكه گناه مىكنى و از دستورات الهى سرپيچى مىكنى مىگويى خداوند من روزىبخش است ، راست مىگويى ولى او با اراده و قدرت ، بخشنده و آمرزنده است . همانطور كه بخشنده و آمرزنده گناهان مىباشد پس چرا اين دو را يكسان نمىدانى . چگونه آرزوى بخشش گناهان خود را دارى بدون اينكه توبه و بازگشت به مسير حقيقى خود نمايى درحالىكه روزى را بدون راه و چاره بدست نمىآورى . پس همانا او روزى همگان را بر خود لازم دانسته است در حالى كه هيچگاه بهشت رفتن را براى بندگانش ، بر خود واجب و لازم ندانسته است و همواره در چيزى كه خداوند آن را به عهده گرفته خود را به زحمت و سختى مىاندازى درحالىكه به آن چيزى كه بر عهده توست رها مىنمايى و براى آن سعى نمىكنى . گاهى به او بدگمان مىشوى و گاهى خوش گمان به مقتضاى آنچه دل تو بخواهد در هر كارى عمل مىنمايى .
1681 - پندى از قابوس
بر بازوبند « قابوس بن وشمگير » رقعهاى را يافتند ، بر آن چنين مكتوب بود : هرگاه حيله و مكر طبيعت آدمى باشند ، اطمينان به ديگرى عجز است و اگر مرگ ناچار است ، به دنيا مايل شدن حماقت است و اگر قضا و قدر حق است ، احتياط باطل بايد باشد .
1682 - عزّت و قيامت
حكيمى گفته : اگر عزّت جويى ، به طاعت جوى و اگر بىنيازى خواهى ، در قناعت خواه . چه هركس طاعت خدا كند ، پيروزيش بسيار شود و كسى كه قناعت پيشه كند ، فقرش زايل شود .
1683 - خواب مكروه
در « شرح شهاب » از راوندى مذكور است : حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله فرموده : از طلوع فجر تا طلوع