تقول مع العصيان ربي غافر * صدقت و لكن غافر بالمشية
و ربك رزاق كما هو غافر * فلم لم تصدّق فيهما بالسوية
فكيف ترجي العفو من غير توبة * و لست ترجي الرزق الا بحيلة ؟
و ها هو بالأرزاق كفل نفسه * و لم يتكفّل للإنام بجنة
و ما زلت تسعى في الذي قد كفيته * و تهمل ما كلّفته من وظيفة
تسيء به ظنّا و تحسن تارة * على حسب ما يقضي الهوا في القضيّة
( ناشناس )
* * * تا كى تو در نادانى و سهلانگارى و غرور به سر مىبرى ؟ و تا چه هنگام خوابى كه هيچگاه از آن برنمىخيزى ؟ به درستى از تو عمرى ضايع و تلف شد كه با هر ساعت آن مىتوانستى از هر كالايى به اندازه زمين و آسمان خريدارى نمايى .
آيا از زندگانى فراخ و با آسايش با ملايكه به اندازهء زندگى به مثل يك چهارپا راضى و خشنود مىشوى ؟ ( و اين دو را با هم عوض مىنمايى ) . پس چه بسيار بايد افسوس خورد به اين گنج گرانبها كه بين سرگين جان رها شده است و جواهر گرانقيمتى كه با پايينترين قيمت و بها فروخته شده است . آيا اگر چيز فانى و نابودشدنى را با ماندگار و هميشگى عوض نمايى از بىعقلى و بىخردى نيست ؟ و همينطور خشنودى و رضايت خداوند را به جاى غضب و قهر او و آتش را به جاى جهنم . آيا تو دوست يا دشمن خودت هستى ؟ تو نفس خود را در گرفتارى مىاندازى و باك ندارى . پس اگر دشمنان با تو چنين مىكردند چه بسا دلشان رحم مىآمد و كمتر به آن جفا مىنمودند [ گرفتارىهايى كه تو بر خود روا مىدارى هيچ دشمنى روا نمىدارد ] . همانا تو خود را بسيار با خوارى و ارزان فروختى و اين سزاوار كسى مثل تو نبود . او را در بند دنيايى نمودى كه فريبندگىهاى فراوان دارد و در مقابل هر پند و اندرزى با مكر و حيله جواب مىدهد . هرگاه روى بياورد بلافاصله روى برمىگرداند و هرگاه به تو نيكى نمايد بىدرنگ بدىها خود را نشان مىدهد و هرگاه تنگ شود پس بر تيرگى آن ايمان بياور . و زندگانى تو در آن اگرچه هزار سال باشد درحالىكه تمام مىشود مانند زندگى توست در نيم روز يا كمتر از آن . بر تو باد بر آنچه كه مىارزد و تقوايى كه به تو ارزش مىدهد پس همانا تو در فراموشى و غفلت بزرگى هستى . بدون حضور قلب نماز مىخوانى ، نماز خواندنى كه مانند آن هر انسانى سزاوار عذاب و عقوبت مىشود [ به جاى ثواب و پاداش ] . به خداوند خود
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
[ فقط تو را مىپرستم ] خطاب مىنمايى و مىگويى درحالىكه در غير ضرورت و احتياج و بدون دليل روى بر كس ديگر مىنمايى . و اگر در