1676 - بهلول در جمع كودكان
بهلول در جايى نشسته بود ، از بس كه اطفال او را آزار مىكردند ، « لا حول و لا قوة الا باللّه » را مىخواند و تكرار مىكرد . بالاخره آزردن ايشان از حدّ گذشت ، بهلول عصاى خود را برگرفت و حمله بر ايشان برده و گفت :
أمّر على الكتيبة لا أبالي * أفيها كان حتفي أم سواها ؟
* * * بر گروه جنگاوران هجوم مىكنم و نمىترسم كه مرگ من در آن باشد يا در غير آن .
بچّهها مجموع گريزان شده ، و بهلول مىخواند : « هزم القوم و ولّو الدّبر » . حضرت شاه ولايت - كرم اللّه وجهه - مرا فرموده : منهزمين و مجروحين را تعاقب نكنم . بعد از آن نشست و گفت :
و ألقت عصاها و استقر بها النوى * كما قرّ عينا بالإياب المسافر
* * * [ گروه كاروانيان ] عصاى خود را بر زمين زدند و در زمين آرام گرفتند ، همانطور كه چشمان مسافر با برگشت به خانه خود روشن مىشود .
1677 - صبر و شكيبايى
از ديوان منسوب به امير المؤمنين عليه السّلام :
إنّي رأيت و في الأيّام تجربة * للصّبر عاقبة محمودة الأثر
لا تضجرنّ و لا يدخلك معجزة * فالنجح يهلك بين العجز و الضجر
* * * همانا من به تجربه دريافتم و در روزگاران تجربه بسيار است ، كه صبر و شكيبايى نتيجه و عاقبت بسيار خوبى دارد و هيچگاه ناله و فغان مكن ! و از خود تنبلى و ناتوانى نشان نده كه همانا سعادت را اين دو چيز از بين مىبرد .
1678 - دافعه
حكيمى گفته : دفع دشمن را پيش از آن كن كه بداند تو او را دشمنى .
1679 - مكر دنيا
الدّهر خدّاعة خلوب * و صفوه بالقذا مشوب