* * * همانا آن راه است [ يعنى راه بسيار روشن است ] پس هر روزى بعد از روز ديگر چيزهايى چشم تو مىبيند كه در خواب هم نمىتوانست ببيند . پس هيچگاه شتاب مكن همانا آنها گردش دنياست و از گروهى به گروه ديگر مىرسد . همانا مرگ اگرچه زمان زيادى به طول بيانجامد در اطراف تو در گردش است ؛ چه گردشى ! [ يعنى بسيار نزديك است و تو را احاطه نموده است ] .
1675 - جوان مجنون
از « ثمامة بن اشرس » نقل است : هارون الرشيد مرا به دار المجانين فرستاده تا احوال فاسد ايشان را اصلاحى كنم . جوانى زيباروى كه به نظر مىرسيد ديوانه نيست ، در ميان ايشان بود . با من آغاز تكلّم كرده كه تو مىگويى بندهء خدا هرگز از نعمتى كه شكر بر او واجب و از بليّهاى كه صبر بر او لازم باشد ، خالى نيست ؟ گفتم : آرى . پس گفت : اگر در حالت مستى ، مغلوب سرهنگ خواب شوى و غلامت آلتى مثل ذراع بكر ايلاج در تو كند ، آن هم نعمتى است كه شكر بر آن واجب و يا بليّه است كه صبر بر آن لازم باشد ؟ ثمامه گفت : در جواب متحيّر و مبهوت مانده ، زبان سعيم ابكم گرديد . باز گفت : مسأله ديگر دارم : نائم « 1 » كى لذّت خواب مىداند ؟ اگر گويى در بيدارى ، آن وقت نوم معدوم و معدوم را لذّتى نيست . اگر گويى در منام متلذّذ مىشود ، نائم را شعورى نمىباشد .
ثمامه گفت : باز خموش شده ، قادر بر جواب نشدم . باز گفت : مسألهء ديگر هست . گفتم : بگو . گفت :
تو مىگويى هرامّتى را نذيرى « 2 » است ، نذير سگ كيست ؟ گفت : باز از عدم جواب مهر سكوت بر لب نهادم . پس خود در جواب مسألهء اوّل گفت : نعمت را شكر واجب و بعضى بليّه را صبر لازم است . لكن از بعضى بليّه كه عارى تو را نرسد ، احتراز صورت امكان دارد . جواب مسألهء دوم نيز اين است كه نوم درد است و درد را لذّتى نيست . در جواب مسألهء سوّم ، سنگى از بغل درآورده به جانب من انداخت . گفت : اى سگ ! اين نذير تو . ثمامه گفت : چون دانستم كه آن جوان از كسوت عقل عارى است ، ديگر از صحبت وى كنارهگير شده ، به نزد هارون شتافتم .
هامش
( 1 ) . كسى كه به خواب رود .
( 2 ) . نذير به معنى ترساننده است و به جاى پيغمبر نيز به كار مىبرند .